نميدونم چند نفر از شما كتاب "چهل نامه كوتاه به همسرم" نوشته مرحوم نادر ابراهيمي رو خوندين؟
من عاشق اين كتابم.به نظر من يه مرد بايد روح بزرگي داشته باشه تا بتونه به اين قشنگي همسرش رو ستايش كنه و با اون حرف بزنه.
بعضي از نامه هارو براتون ميذارم.خوندنش خالي از لطف نيست!
نامه ی اول ايعزيز!
راست مي گويم. من هرگز يك قدم جلوتر از آن جا كه
هستم را نديدهام. قلمم را ديده ام چنان كه گويي بخشي
از دست راست من است؛ و كاغذ را. منهرگز يك قدم جلوتر از آن جا كه هستم را نديده ام. من اينجا «من» را ديده ام – كه اسير زندان بزرگ نوشتن بوده است، هميشه ي
خدا، كه زندان را پذيرفته، باور كرده،اصل بودن پنداشته، به آن معتاد شده، و به تنها
پنجره اش كه بسيار بالاست دل خوشكرده... و آن پنجره، تويي اي عزيز! آن پنجره، آن در، آن ميله ها، و
جميعصداهايي كه از
دوردست ها مي آيند تا لحظه يي، پروانه وش، بر بوته ذهن من بنشيند،تويي... اين، مي دانم مدح مطلوبي نيست اما عين حقيقت است كه تو مهربان
ترينزندانبان تاريخي. و آن قدر كه تو گرفتار زنداني
خويشتني اين زنداني، اسيرتو نيست – كه اي كاش بود در خدمت تو، مريد تو، بنده ي تو ... و اين همهدر بند نوشتن نبود اما چه مي توان كرد؟ تو تيمار دار مردي هستي كه هرگزنتوانست از خويشتن بيرون بيايد و اين، براي خوبترين و صبور ترين
زن جهان نيزآسان نيست. مي دانم. اينك اين نامه ها شايد باعث شود كه در هواي توقدمي بزنم در حضور تو زانو بزنم سر در برابرت فرود آورم و بگويم: هر چههستي هماني كه مي بايست باشي، و
بيش از آني، و بسيار بيش از آن. به لياقت تقسيمنكردند؛ والا سهم من، در اين ميان، با اين قلم،
و محو نوشتن بودن، سهم بسيار ناچيزي بود: شايد بهترين قلم دنيا، اما نه بهترين همسر...
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/03/03ساعت 12:11 توسط هیاهو |