تبليغاتX
هیاهو
حس میکنی "حسرت" عین علف هرز ریشه گرفته تو لحظه هات...

هرجا میری انگار آدما مامور شدن "نبودن ها و نداشتن ها"رو یادت بیارن.ذهنت پر میشه از حس نبودنش،لحظه هاتم همینطور.

هرچی تو این "کویر" لعنتی دلت پرسه میزنی چیزی پیدا نمیکنی.هیچی،هیچی،هیچی... .آخ که چقدر پوچه این کلمه لعنتیهیچی نیست ولی همه جا هست.

میگردی و میبینی "هیچی" جز اشک نداری.دستاتو باز میکنی تا با همه وجود سیل"اشکتو" بغل کنی اما... حتی اونم نمی خواد باهات باشه.گاهی چقدر حس "نبودن" ریشه میگیره تو لحظه هام،گاهی چقدر "نمیتونم" به نبودن فکر نکنم.

چقدر بدم میاد از این "حرف"های مزخرف که فرار میکنن برای "نگفتن"...

چقدر بدم میاد از این"نبودن"های "همیشگی" که به جرم"گاهی" بودن اسیرشون شدم...

چقدر بدم میاد از این "گاهی" بودن ها که کاش "همیشه" نبودن بود...

چقدر بدم میاد از این "سه نقطه ها"یی که انگار مامور "نگفتن" شدن روی زمین...

...

...

...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/29ساعت 22:59  توسط هیاهو | 

"هرچی فکر میکنم نمیتونم بفهمم خوشحالم یا ناراحت؟"

"خیلی دوسش دارم اما نمیتونم بهش بگم،آخه این حرفا که گفتنی نیست"

"دلم می خواد بگم اما نمیشه"...

اینا حرفای همیشگی افرادیه که الکسی تایمی(alexithymia) دارن.به زبون ساده تر یعنی قادر به بیان احساساتشون نیستن.این افراد به طور معمول از سطح هوشی بالایی برخوردارن و تا زمانی که پای احساس وسط نیاد،مشکلی در ارتباطات اجتماعیشون ندارن.این طور که مشخصه بین الکسی تایمی و هوش عاطفی ارتباط معکوس وجود داره.به عبارت دیگه این افراد نمی تونن عواطف خودشونو بشناسن و درباره ش حرف بزنن.مساله مهم اینه که فرد مبتلا به الکسی تایمی،آدم بی احساسی نیست.اون عاشق میشه،دل می بنده،گریه میکنه و ... .ولی در برابر واکنش های عاطفی دیگران سردرگم میشه و نمیدونه چه برخوردی داشته باشه.

علتشم که حتما خودتون میدونین!!!!!!!یا وراثت یا محیطممکنه ریشه زیستی داشته باشه ولی ظاهرا تاثیرات محیط خانوادگی و اجتماعی خیلی بیشتره.تحقیقات نشون میده کودکانی که در خانواده های نابسامان متولد میشن بیشتر در معرض ابتلا به این بیماری قرار دارن.

فردی که الکسی تایمی داره،خیلی کسل و بی حوصله ست،واکنشهای دفاعی شدید از خودش نشون میده،مضطرب و افسرده ست و ممکنه به اختلالات خواب یا خوردن مثل بی اشتهایی عصبی یا پرخوری عصبی مبتلا بشه.

خوشبختانه الکسی تایمی از اون دسته اختلالاتیه که قابل درمانهفرد با کمک مشاور یا روان درمانگر میتونه احساسات خودشو بشناسه و  لغاتی رو که برای بیان احساساتش به اونا نیاز داره یاد بگیره.در شرایط معمولی مصرف دارو توصیه نمیشه.

منبع:همشهری

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/11ساعت 23:45  توسط هیاهو | 

                                  

                            

اختلال دوقطبی يکي از اختلالات شخصيته که به صورت دوگانگي خلقي خودشو نشون مي ده.در حقيقت روحيات فرد مبتلا به دوقطبي همواره بين دو قطب شيدايي-افسردگي در نوسانه.اين آدم بعضي وقتا به شکل غير عادي خوشحال و پر انرژيه و بعضي وقتا بي نهايت افسردهالبته ممکنه فرد مبتلا بين اين دو قطب ،حالت عادي رو هم تجربه کنه و اين دوره عادي ميتونه از چند روز تا حتي يک سال طول بکشه.

در قطب شيدايي يا مانيا،انرژي فرد خيلي زياد ميشه،ساعت خوابش کم ميشه به طوري که فرد فقط ۲ تا ۳ ساعت مي خوابه،نمي تونه روي کاري تمرکز کنه،فعاليتهاي زيادي رو شروع مي کنه و هيچ کدومو به آخر نمي رسونه!،نياز جنسيش چند برابر ميشه و معمولا با افراد زيادي رابطه جنسي برقرار مي کنه،به شدت تحريک پذير و عصبي ميشه،به شدت اعتماد به نفسش ميره بالا(ادعاي يامبري يا منجي بودن مي کنه) و تا ميتونه ولخرجي ميکنه(من با يه دوقطبي روبرو شدم که در قطب مانيا کل دکوراسيون خونه همسايه شو به خرج خودش عوض کرد)

در قطب افسردگي،بيمار خيلي کم حرف ميزنه،زياد مي خوابه،ميل جنسيشو از دست ميده و سرد مزاج ميشه،از شرکت در جمع اجتناب مي کنه،در مورد مسائل خيلي ساده بيش از حد نگران ميشه(اگه بارون بياد چيکار کنم؟؟)،دچار ضعف جسماني و اختلالات گوارشي ميشه،و دائما درباره مرگ يا خودکشي فکر مي کنه.

و اما علت!با عرض شرمندگي علت اينم هنوز دقيق معلوم نيستالبته تحقيقات ثابت کرده ۸۰ تا ۹۰ درصد افرادي که دوقطبي هستند يک خويشاوند دوقطبي دارن،اما دانشمندا هنوز نتونستن بگن اين نشان دهنده اثر ژنتيکه يا يادگيري محيطي؟!اختلال در يه سري از انتقال دهنده هاي عصبي هم در بروز دوقطبي موثره.

براي درمانش حتما بايد يه روانزشک و يه روانشناس با هم همکاري کنن.روان درماني در دوره مصرف دارو ميتونه فرآيند درمانو تسريع کنه.در موارد حاد فرد در بيمارستان بستري ميشه و تحت درمان با شوک قرار مي گيره.موضوع خيلي مهم اينه که وقتي فرد بعد مصرف يه دوره دارو کمي بهتر ميشه،به هيچ وجه نبايد داروهارو قطع کرد چون باعث شديدتر شدن حمله هاي مانيک و افسردگي بعدي ميشه.

اسم داروهاشم به دليل وجدان کاري شديد نميتونم بهتون بگم

سوالي بود در خدمتم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/03ساعت 20:40  توسط هیاهو | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
پیوندها
فعلا بي قرار!
اخترک ثاقب
مختش
..:: كيشميش طلا ::..
آدمستان
بنده عشق
چاپ دستی(همایون موسوی)
قلب سنگی
حوض فيروزه
ترنم انتظار
فريادهاي من
كيسه سرخ ازدواج
يه گوشه دنيا
عشق و زندگي
غمكده
پرتقالي توپول
متولد ماه مهر
پيامبر ديوانه
تنها ترين پرسپوليسي
از حیرت تا حکمت
بيد مجنون
مهر و ماه (ويژه زوج هاي جوان)
همایش وبلاگ نویسی منتظر
روان يار
كودكانه
اهداء عضو
HIV
ناگفته های امیرحسین
مانا
حرفهای بیگانه
بشولش!
مشکي روشن
شيريني پزي
روان شناسي براي همه
سيري در روانشناسي
مشاوران
جامعه شناسي
سلام مشاور
مشاوره ازدواج
روانشناسان
روانشناسي
پژوهشهاي روانشناختي
روان شناسی عملی
روانشناسي عمومي(رامين)
مشاوره خانواده
روانشناسي به زبان ساده
پرند
هزارتو
روانشناسی و مشاوره
کانون گرم خانواده
همدردي(روانشناسي)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM