تبليغاتX
هیاهو

کفر...

به اعتقاد من خدا یگانه ای مکرر است

یگانه ای که با شمار بندگان برابر است

به اعتقاد من خدا همان که فکر می کنیم

درست شکل اعتقاد ماست شکل باور است

گروهی از میان ما خدایشان بزرگ نیست

خدایشان درست مثل شخصشان محقر است

گروهی از میان ما خدای پر غرورشان

همیشه کینه ورز و اخم کرده و ستمگر است

گروهی از میان ما خدای مه گرفته شان

شبیه دیدن از ورای شیشه ای مشجر است

ولی خدای من خدای عاشقی که روز و شب،

میان چشمه تبسمش دلم شناور است

خدای من بزرگتر از آنچه فکر می کنند

خدای من از آنچه حرف میزنم فراتر است

خدای من جداست از خدای سخت گیرشان

مرا کسی که آفریده یک خدای دیگر است

گناه اگر نمی کنم برای عرض عاشقی ست

وگرنه هر گناه پیش لطف او میسر است

کسی درست می شناسد آن بزرگ پاک را

که مثل من تمام عمر با خدا برادر است

به نام نامی یگانه اش قسم که بی گمان

هر آنکه فکر می کند خدا یکی ست کافر است!!!

علیرضا سپاهی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/29ساعت 8:54  توسط هیاهو | 

I LOVE YOU

 

بابا جونم تولدت مبارک!!!!

 

من نمیدونم بی نظیرترین کیک دنیا چه شکلیه؟؟ و یا بهترین کادوی دنیا چیه؟؟؟؟؟؟ وگرنه حتما بهترینهارو برای بی نظیرترین بابای دنیا می خریدم

حالا شما نقدا همینو قبول کن تا بعددوستت دارم!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/25ساعت 14:20  توسط هیاهو | 

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااامنمیدونین چقدر خوشحالم که دارم براتون می نویسمخوب!توی پست قبلی دوران آشنایی رو تعریف کردم و سه تا از اشتباهاتی که معمولا همه توی این دوران می کنن،براتون گفتم.حالا اگه اجازه بدین بقیه شو میگم!!

  • سازش زود هنگام و عجولانه: بعضی از آدما از ترس اینکه طرفو از دست ندن،بیخود و بی جهت باهاش می سازن!یعنی اعتقاد دارن انسانها وقتی می خوان باهم زندگی کنن، باید از "من" بگذرن و به "ما" تبدیل بشن.ولی تبدیل به "ما" شدن یعنی نادیده گرفتن یکی از طرفین قرار نیست توی زندگی مشترک، دو نفر عین هم باشن بلکه باید هرکس خودش باشه و دیگری رو همونطور که هست بپذیره.

طبق آخرین تحقیقات،روانشناسا میگن اگه زن و مرد هفته ای یک ساعت درباره مسائلشون باهم حرف بزنن،۸۰ درصد مشکلاتشون خیلی ساده حل میشه! واقعا حیف نیست آدم فرصت قشنگ حرف زدنو از دست بده و به جاش ، به یه سازش احمقانه راضی بشه؟؟؟؟

  • امید به تغییر طرف مقابل : تورو خدا این جمله رو مثل میخ فرو کنین توی سرتون: با کسی که هست ازدواج کنین نه با کسی که میخواین بشه!!!!!!!!!!!!!

ببینین؛ ازدواج یه رابطه انسان - انسانه نه یه رابطه انسان - شئ ،پس هیچ کس حق نداره تصمیم بگیره طرف مقابلو عوض کنه! توی رابطه ای که "باید" و "نباید" حکم میکنه، دیگه جایی برای هویت واقعی باقی نمی مونه، همه چیز تبدیل میشه به یه فیلمنامه ساختگی و همین میشه که زندگی مشترک برای بعضیا به جهنم تبدیل میشه پس: هیچ کس قرار نیست تغییر کنه،واقع بین باشین!

  • امید به کاهش مشکلات بعد از ازدواج: خواهر من!!برادر من!! ازدواج معجزه نمیکنه چرا فکر میکنین اگه برین زیر یه سقف، به تفاهم میرسین؟؟؟؟بابا وقتی توی دوره آشنایی که همه ظاهرشونو حفظ میکنن تا سوتی ندن،نتونسته خودشو تو دلت جا کنه، چطوری انتظار داری با جاری شدن صیغه عقد همه چی حل بشه؟؟؟بنابر این: ازدواج به خودی خود هیچ مشکلی رو حل نمی کنه!

خوب!!این از اینحالا چی بگم؟؟؟؟فکر کنم بد نباشه مزایا و معایب این دوران آشنایی رو هم براتون بگم!ببینین!هر چیزی توی این دنیا یه خوبیایی داره یه بدیایی،دوران آشنایی هم از این قانون مستثنی نیست.حالا بگم یا نه؟؟؟؟؟

مزایا: خوب این دوره به هر دو طرف فرصت میده تا با هم بیشتر آشنا بشن، احساسشونو کنترل کنن و بر اساس عقل تصمیم بگیرن، فرهنگ عمومی و اجتماعی همدیگه رو ببینن،و ... .یعنی میشه گفت این یه دوره آزمایشیه تا ببینن می تونن همدیگه رو تحمل کنن یا نه؟؟؟؟!!!

و اما معایب: اول اولش اینکه میشه گفت هنوز فرهنگ این نوع روابط توی خیلی از خونواده ها جا نیفتاده،تا یه نفر تصمیم میگیره از یکی خواستگاری کنه، دوتا خونواده شروع میکنن به فشار آوردن که چرا جوابشونو نمیدیخوب بابا سبزی که نمیخواد بخره بدبختداره برای زندگیش تصمیم میگیره!!به فرصت احتیاج داره!!حالا چه دختر چه پسر.بعدیش اینکه این دوره یه ایراد خیلی بد و رایج بویژه برا دخترا داره و اونم وابستگی عاطفیهیعنی معمولا برای هردو طرف(مخصوصا دخترا) خیلی سخته که بعد از چند ماه رفت و آمد، و گفت و شنود،از هم دل بکنن و برن دنبال یکی دیگه.خیلی از اوقات این جدایی عاطفی میتونه مشکل زا باشهبرا همینه که میگم توی این دوره باید حرمت ها حفظ بشه ، اول بذارین مسائل اصلی و بنیادی مطرح بشه بعد به جنبه عشقولانه موضوع برسین!!!!!!!!دیر نمیشه

خوب!!!!!!برا این پست کافیهیادم رفته بود بگم ولی حالا میگم!!!!!این مطالبو از کتاب یا منبع خاصی براتون نمیگم، اینا یادداشت هاییه که توی چندتا کارگاه و همایش که درباره ازدواج بوده،نوشتم و حالا دارم منتقل میکنم.امیدوارم مفید باشهنظر یادتون نره.یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/24ساعت 13:45  توسط هیاهو | 
سلام سلامدلم یه عالمه براتون تنگ شده بود!راستی عیدتون مبارکامیدوارم از این روز پر برکت حسابی استفاده کرده باشین

خوب گفته بودم شاید دوباره درباره دختر و پسر بنویسمِ،حالا هم اومدم به حرفم عمل کنم!!ولی این بار میخوام برم تو خط ازدواجاولش از دوران آشنایی و خواستگاری براتون میگم و بعد اگه دوست داشتین و موافق بودین یه تعدادی از حرفایی که باید تو خواستگاری زد رو باهم دوره میکنیم!!پس یا علی

دوران آشنایی

منظور از آشنایی،یه جور تبادل احساسات و عاطفه بین دختر و پسر به منظور بدست آوردن شناخت برای ازدواجهپس ما از دوستی های ساده و سطحی حرف نمیزنیم!افتاد؟؟؟!!مهمترین عاملی که باعث میشه دو نفر تصمیم بگیرن باهم آشنا بشن،جذابیت هرکدوم از اونا برای دیگریه.حالا منبع این جذابیت هرچیزی میتونه باشه.این دیگه به آدمش بستگی دارهولی خوب طبق یه سری از تحقیقات مهمترین جذابیت ها اینان!!!!!!! :

  • ظاهر که میشه گفت اولین معیار پسرا برای انتخاب همسره!!یا لااقل یکی از اولین معیارهاست!
  • شخصیت که برای هرکس تعریف خاصی داره.معمولا یه سری از ویژگیها مثل صداقت،فهم،وفاداری،هوش،مهربانی،بی ریایی و قابل اعتماد بودن به عنوان شخصیت مناسب به حساب میاد!
  • موقعیت اجتماعیکه برای دخترا خیلی مهمه و شامل شغل،تحصیلات،درآمد و خیلی چیزای دیگه میشه!
  • شباهت ها و تفاوتها:یه سری از آدما دوست دارن با کسی که مثل خودشونه ازدواج کنن،به این میگن نظریه همسان همسری

بعضیا هم معتقدند همسرشون باید نقطه مقابل خودشون باشه و یه جورایی مکمل هم باشن که بهش میگن ناهمسان همسریعده زیادی هم برای انتخاب فرد مناسب،یه جور صافی درست میکن!یعنی معیارهاشونو از مهمترین به کم اهمیت ترین منظم میکنن تا قدم به قدم به همسر رویایی شون نزدیک بشن

طبق معمول ما آدما همیشه و توی هر مرحله ای از زندگیمون در حال اشتباه کردن هستیمولی یه سری از اشتباها،مثل اشتباهایی که توی این مرحله از زندگی اتفاق میفته میتونه همه زندگی آدمو تباه کنهپس خوب بخونین تا خدایی نکرده تو چاله اشتباهاتون اسیر نشین.اینا کارهاییه که توی دوره آشنایی نباید بکنیم ولی میکنیم!

  • به اندازه کافی سوال نپرسیدن: هزاربار میرن و میان آخرشم یه کلمه حرف حساب نمیزنن!!!!حالا چرا؟؟ دلیلاشونو بخونین:میترسم از دستش بدم/خوب نمیدونم چی باید برسم؟؟/وقت نداشتیم/خوب اگه حرف منطقی بزنیم پس حرفای عاشقانه چی میشه؟؟/اگه ندونیم بهتره!بعدا میگیم خوب تو که نگفته بودی

ببینین،هیچ کدوم از این دلیل منطقی نیست.این دوره برای اینه که باهم آشنا بشین پس بهونه بی بهونه!!!!!!خوب؟؟؟؟!

  • نادیده گرفتن نشانه های هشدار دهنده: یعنی چیزایی که تابلوه طرف یه عیبی داره!!!مثلا پسره پول خرج نمیکنه یا دختره تحویل نمیگیرهیا اینکه طرف با خونوادش خیلی بد برخورد میکنه،خوب معلومه بعدا با تو هم همین کارارو میکنه دیگه!!

این نادیده گرفتنم مدلای مختلف داره!مثل انکار کردن(اصلا اینطور که نشون میده نیست،دلش مثل آینه ست)،یا توجیه کردن(خوب امروز هوا خیلی گرم بود،اونم عصبانی شد)،کم اهمیت نشون دادن(حالا اینکه اون یه بار منو زده اصلا مهم نیست)...

خلاصه هرجور شده میخوان خودشونو بچسبونن به همنکن این کارو پدرجان!نکن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  • تسلیم نیاز جنسی شدن:خوب من نمیگم این موضوع مهم نیست ولی میگم در این دوره باید حرمت ها حفظ بشه تا هردوطرف بتونن درست و منطقی تصمیم بگیرن.هر وابستگی جنسی توی این دوره باعث میشه کلا عقل تعطیل بشه

خیلی داره طولانی میشه انگار!!!!نه؟؟؟خوب بقیه ش باشه برا پست بعد،قبول؟؟؟!!!!!فکر کنم اینا بیشتر از مطالب مریخی ها و ونوسی ها به درد بخورهمنتظر نظرای قشنگتون هستم.یا علی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/21ساعت 21:35  توسط هیاهو | 

توی زمونه ای که هزارجور لامپ و لوستر و امثال اینها از درو دیوار مغازه ها آویزون شده،هنوزم شمع جای خودشو بین آدما حفظ کرده.خدا وکیلی هم روشن کردن یه شمع کوچیک سر میز غذا یا موقع خوردن عصرونه،به محیط کلی حال و هوای رمانتیک میدهروانشناسا میگن هر رنگی که به شمع زده میشه،اونو به یه سمبل مثبت یا منفی تبدیل میکنه!!!(البته حرفای این جماعت چندان هم به قاعده نیست،خیلی جدی نگیرین)حالا چندتا از این نماد هارو براتون میگم:

سفید          

مثبت:امید،پاکی،صداقت،حقیقت،خوبی،صلح،روشنایی،ایمان،معرفت

منفی:بیماری،ضعف،ناتوانی،خجالت

صورتی

مثبت:مهربانی،روابط مستحکم و رمانتیک،عشق و ازدواج

منفی:نداشت وگرنه می نوشتم

قرمز

مثبت:شجاعت،هوس،قدرت،سلامتی،گرما،پیروزی،خلاقیت،عشق

منفی:خشونت،انتقام،نفرت،جنگ،عصبانیت،دیوانگی،مرگ

نارنجی

مثبت:شانس،پیروزی،احترام،شهرت،شادی

منفی:مکر،حیله،ریاکاری

زرد

مثبت:ایمان،خوشبختی،فکر،هوش،شادی،همگرایی

منفی:دروغ،حسادت،بی ثباتی،سستی،بدگمانی،بیماری و رنج

سبز

مثبت:ثروت،امنیت،موفقیت،تعدل،جوانی،لذت،آرامش

منفی:انتقام،دعوا،عدم توافق،عصبانیت،حسادت

نه!!!واقعا میخوام بدونم چطوری همچین چیزی ممکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟نه،واقعا!!!!!!!!!!!پس این بدیهیات فلسفی که میگن چیه؟؟؟؟؟؟؟؟اینکه کل از جزء بزرگتر است ویا اینکه جمع اضداد امکان نداردخوب همین حرفارو میزنن که ملت میگن روانشناسا دیوونن دیگهآخه چطور ممکنه یه چیزی هم نماد عشق باشه هم نفرت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اینارو نوشتم که شماهم مثه من این جماعت تحصیل کرده رو بشناسین!!!!!تازه حوصله م نیومد همه شو بنویسم،همین قدر بسه.یا علی

به نقل از هفته نامه سلامت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/18ساعت 11:25  توسط هیاهو | 

در آغوش خدا...

پرنده بر شانه های انسان نشست.انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت:"اما من درخت نیستم،تو نمی توانی روی شانه های من آشیانه بسازی"

پرنده گفت:"من فرق درخت ها و آدمها را خوب میدانم ولی گاهی پرنده ها و آدمها را اشتباه میگیرم"

انسان خندید و به نظرش این بزرگترین اشتباه ممکن بود

پرنده گفت:"راستی،چرا پر زدن را کنار گذاشتی؟"انسان منظور پرنده را نفهمید و باز هم خندیدپرنده گفت:"نمیدانی در آسمان چقدر جای تو خالی ست"انسان دیگر نخندید.انگار ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد.چیزی که نمیدانست چیست؟؟شاید یک آبی دور،یک اوج دوست داشتنی...

پرنده گفت:"غیر از تو پرنده های دیگری را هم میشناسم که پر زدن از یادشان رفته،درست است که پرواز برای یک پرنده ضروری ست ولی اگر تمرین نکند،پرواز را از خاطر می برد"پرنده این را گفت و پر زد.

انسان رد پرنده را دنبال کرد تا چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی در دلش موج زد...آن وقت خدا بر شانه های انسان دست گذاشت و گفت:"یادت هست تو را با دو بال و دو پا آفریدم؟زمین و آسمان هر دو برای تو بود ولی تو آسمان را ندیدی.راستی عزیزمبالهایت را کجا گذاشتی؟؟"

انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کردآنگاه سر در آغوش خدا گذاشت و گریست...

زیبا کاوه یی.هفته نامه سلامت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/16ساعت 12:55  توسط هیاهو | 

نامه ای به خدا

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نا مه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا !

با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود :

خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد.دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن...
کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند...
همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا !
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:

خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم . با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی...
البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند ...!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/05/13ساعت 20:45  توسط هیاهو | 
سلام دوستای گلم بذارین قبل از هر حرفی بابت کامنتایی که دو نفر ناشناس(مثلا)توی پست قبل گذاشتن عذرخواهی کنم،ببینین من چه صبری باید داشته باشم!!!!!!!!!!مثل ویروس می مونن دوتاشون

بریم سر اصل مطلب!!میخوام تو این پست موضوعو جمع کنم،خیلی داره کش می یاد.داشتم از مشکلاتی که خونواده ها موجب بروزشون میشن حرف میزدم.دوتاشو گفته بودم اینم بقیش:

القاء افراط در رفتار اجتماعی با جنس مخالف:این رفتار توی دونوع خونواده خیلی زیاده.یکی خونواده هایی که سطح مالی بالایی دارن ولی از نظر فرهنگی خیلی عقب موندن.پس با این کار میخوان به یه ترقی اجتماعی کاذب برسن.ودوم توی خونواده هایی که هم فقر فرهنگی دارن هم فقر مالی(البته توهین نشه،منظورم که به همه نیست!!)اینجور خونواده هام برای اینکه یه منبع مالی به خونواده اضافه کنن،یعنی یه دوماد پولدار،دخترشونو مجبور میکنن رفتارهای جذاب و تحریک آمیز داشته باشه.

سخت گیری و خشونت نسبت به نوجوان:نوجوونی سنیه که آدما استقلال رو یاد می گیرن و هر عاملی که مانع این مستقل شدن بشه یه مشکل بزرگ به حساب میاد.آدمی که توی این دوره مستقل بودنو تجربه نکنه یا بیش ازحد به بقیه وابسته ست یا خیلی منزویه.ضمنا این آدم اصلا قادر به تصمیم گیری نیست.

سخت گیری در مورد ازدواج:این یکی داره پدر جوونارو در می یاره من نمیدونم چرا جوونا از هرکی خوششون می یاد،یه عیبی بهشه ولی اولیای محترم مبری از هر خطایی هستن؟؟؟البته پررو نشینا!!!!!!!خداییش ما جوونا هم بعضی وقتا شورشو در می یاریم دیگه

نبودن جو گفتگو در خانواده:این دیگه خیلی خیلی خیلی بده.چون نوجوونی که یادبگیره مسائلشو پنهان کنه،کلاش پس معرکه ست.یعنی تو دوره ای که هر ثانیه یه مشکل جدید برا آدم بوجود می یاد،اگه نوجوون نتونه مشکلاتشو به موقع  حل کنه هزارتا بدبختی به سرش می یاد.

غیرت افراطی بعضی از اعضاء خانواده:بابا بدبخت یه کلام گفته پسر آقای فلانی از خارج برگشته یا دختر حاج آقا فلانی دانشگاه  قبول شده،این که دیگه دادو بیدادو کتک زدن نداره.خوب اگه به شما نگه میره  به دوستاش میگه،اونا هم پر به پرش میدن بدتر میشه کاش آدما اول معنی غیرتو می فهمیدن بعد ازش استفاده می کردن.

۳.شیوه برخورد جامعه با نوجوان:یادتونه دیگه؟؟؟این یکی از عوامل ایجاد روابط نامطلوبه!!!توی این زمینه هم دوتا عنوان کلی میگم و بعدش یه یا علی!!اولیش افراط توی قضاوت درباره نوجووناست.مثلا تا پسره رو با یه دختری میبینن(اصلا نمیدونن کیه ها!!!!!!!!!)سریع تا کجاها میرن بدبختو می کنن مفسد فی الارض.آخه بنده خوب خدا،شاید نامزدن،شاید خواهرو برادرن،اصلا حرف شما درست باهم دوستن.ولی آخه هر گردی که گردو نیست.من نمیگم کار خوبی کردن دنبال هم راه افتادن تو خیابون،ولی میگم با یه برخورد منطقی راحت تر میشه توجیحشون کرد.حالا هی راه میفتن تو خیابون،جوونارو میگیرن.دومیش هم احترام نذاشتن به نوجوونه.نمیدونم چرا بعضیا نمی خوان باور کنن طرف بزرگ شده؟؟عین بچه دو ساله باهاش برخورد می کنن.این کار باعث میشه نوجوون به عزت نفس نرسه و خودشو ارزون به دیگران ارائه کنه

سخن من!!!!خوب از اول یه خلاصه بگم؟؟؟اولش درباره انواع برخوردهای دختر و  پسر توی جامعه حرف زدم وبعدش عوامل ایجاد شکل های نامطلوب این روابطو براتون گفتم.نمیدونم چقدر مفید بود؟؟ولی من همه تلاشمو کردم تا بدونین همه چیز اونقدر که ساده به نظر می یاد نیست.به طور کلی هر رابطه ای که از محدوده شرع و عرف خارج بشه مشکل سازه و باید کنترلش کرد.البته من این مژده رو میدم که بازم درباره دخترو پسر مینویسمولی خوب یه مدت استراحت بد نیست!!!راستی داشت یادم میرفت،منبع مطالب مریخی ها و ونوسی ها کتاب تحلیلی تربیتی بر روابط دختر و پسر در ایران،تالیف جناب آقای دکتر احمدی بود.تا پست بعد یا علی.(نظر یادتون نره!!!!!!!!!)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/11ساعت 18:0  توسط هیاهو | 
سلام همراهای خوبمداشتیم از عوامل ایجاد روابط نا مطلوب میگفتیم.این شما و این ادامه مطلب

۲.خانواده و شیوه های برخورد با نوجوان:این یکی مهمترین عامل توی شکل گیری و چگونگی رابطه با جنس مخالفه.خانواده وظیفه داره فرزندشو برای رویارویی با جنس مخالف آماده کنه و آگاهی های لازم رو بهش بده،نه اینکه اونو به طور کلی از این روابط نهی کنه یا کاملا آزادش بذاره.برای شکل گیری یه رفتار اجتماعی مناسب دو عامل مهم نیازه:

  1. شناخت درست الگوی مناسب رفتار اجتماعی(نوجوان چگونه باید رفتار کند؟)
  2. ارائه صحیح این الگو به نوجوان(چگونه باید رفتار درست را به نوجوان منتقل کرد؟)

خوب موضوع داره پیچیده میشهآخه توی این بحث باید مشکلاتی رو که در شناخت یا ارائه الگوها بوجود می یاد و مقصرش خونواده ست بگمپس داریم درباره چی حرف میزنیم؟؟؟مشکلاتی که توسط خانواده برای نوجوون ایجاد میشه!

  • برداشت نادرست از شرع و ایجاد محدودیت مطلق برای نوجوان:خدا وکیلی این یکی خیلی زور داره!!خوب بابا وقتی خدا گفته زن باید حجاب داشته باشه یعنی چی؟؟یعنی میتونه با مردها در قالب معین رابطه داشته باشه!حالا هی راه و بیراه از خودشون حرف در می یارن:"زن ومرد نباید یکدیگر را ببینند و حرف زدن آنها با یکدیگر حرام است"خداییش دیگه!!!!اونوقت از صبح تا شب می شینه دم در حجره با هزار رنگ از جماعت نسوان سر و کله میزنهباباشو میگم دیگه!!پس مهمترین چیز اینه که دین خدارو رعایت کنیم نه دین حاج آقا و حاج خانوم غیر محترم رویه بزرگی گفته اگه ما بیشتر از اون چیزی که شرع خواسته،از دیگران بخوایم،کمتر بدست می یاریم.موضوع اصلی و مهم توی این زمینه اینه که باید جوونا و نوجوونا رو طوری تربیت کرد که بدون نیاز به کنترل بیرونی،خودشون مواظب روابطشون باشن و مثل یه موجود بی اراده خودشونو به دست حوادث نسپرن.

سخن من!!!خلاصه همه این حرفا میشه یه جمله ساده:"حرف خدا.نه افراط نه تفریط".من نمی فهمم چرا هرروز یه ادای جدید از خودشون در می یارن؟!یه روز به مدل موی پسرا گیر میدن،یه روز به رنگ لباس دخترابابا کجای دین گفتن این مدلای مو حرامه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من نمیگم مخالف به قول خودشون ارتقاء امنیت اجتماعیم،من میگم امنیت باید تو قالب دین اجرا بشه تا جوونا از دین و خدا فراری نشن،بد میگم؟؟؟

  • عدم شناخت درست از واقعیت جنس مخالف:آدما توی هر دوره از زندگیشون یه جورایی با این جنس مخالف درگیرندوره قبل از دبستان،دوره ملایمته!!در حقیقت هیچ ضدیتی بین دختر و پسر وجود نداره.توی این دوره بچه ها مشغول یاد گرفتن طرحواره های جنسیتی هستن،یعنی یاد میگیرن چه لباسی و چه نوع رفتاری برای جنسیتشون مناسبه؟؟البته خونواده ها باید مواظب باشن که این تفاوتها باعث بوجود اومدن تضاد بین دو جنس نشه.مثلا دخترا فکر نکنن که باید ۱۰۰درصد محدود و سلطه پذیر باشن،و پسرا هم هوا برشون نداره که خدای قدرت و سلطه گرین

دوره دبستان دوره ایه که کم کم تضادها خودشونو نشون میدن.دخترا از پسرا گله میکنن و پسرا از دخترااین دوره بهترین فرصت برای خونواده هاست تا هم مانع تشدید این درگیری ها بشن و هم نحوه کنار اومدن با جنس مخالفو به بچه شون یاد بدن.توی این دوره باید یه رابطه صمیمی بین بچه ها و والدین ایجاد بشه تا فرد توی دوره های بعدی با مشکل مواجه نشه.بعد از این میرسیم به دوره نوجوونی که برا خودش یه پا مصیبتهتوی این دوره از یه طرف فرد میخواد از جنس مخالف فاصله بگیره و از یه طرف با بیداری غریزه جنسی به جنس مخالف تمایل پیدا میکنهیه جورایی میشه گفت این دوره،دوره طوفانیه زندگی آدمه.توی این دوره خونواده باید در عین مراقبت از فرزندشون،از هر حساسیت و سخت گیری نابجا خودداری کنن.همچنین باید با ایجاد جو گفتگو توی خونه مانع پنهان کاری توسط نوجوون بشن چون این پنهان کاریا میتونه حسابی دردسر ساز بشه

سخن من!!!تا قبل از نوجوونی که هیچیخداییش خیلی دوره سختیهفکر کنم همتون یا ازش گذشتین یا باهاش درگیرین،نه؟؟؟!!!!میشه گفت این دوره ست که نوع برخورد آدمو با جنس مخالف تعیین میکنه.خلاصه گفته باشم،هر گلی زدین به سر خودتون زدین

بسه دیگه!!!چقدر من حرف میزنم از این ناملایمات خونواده ها چندتا دیگه مونده که بعدا براتون میگم.نظر یادتون نره.یا علی

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/09ساعت 21:5  توسط هیاهو | 

امان از دل زينب...

سّر نى در نينوا مي ماند اگر زينب نبود 

كربلا در كربلا مى‏ماند اگر زينب نبود

چهره سرخ حقيقت بعد از آن طوفان رنگ

پشت ابرى از ريا مى‏ماند اگر زينب نبود

چشمه فرياد مظلوميت لب تشنگان

در كوير تفته جا مى‏ماند اگر زينب نبود

زخمه زخمى‏ترين فرياد، در چنگ سكوت

 از طراز نغمه وا مى‏ماند اگر زينب نبود

در طلوع داغ اصغر، استخوان اشگ سرخ

در گلوى چشم‌ها مى‏ماند اگر زينب نبود

ذوالجناح داد خواهى، بى‏سوار و بى‏لگام

در بيابان‌ها رها مى‏ماند اگر زينب نبود

در عبور از بستر تاريخ، سيل انقلاب

پشت كوه فتنه‏ها مى‏ماند اگر زينب نبود

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/08ساعت 15:45  توسط هیاهو | 
مولانا یا امیرالمومنین...

به کسی که تو را دوست ندارد دل مبند.امام علی(ع)

+ نوشته شده در  شنبه 1386/05/06ساعت 0:10  توسط هیاهو | 
دوستای خوبم سلام.یه دنیا از همتون ممنون که بهم سر می زنین و برام کامنت میذارینهمون طور که قبلا گفتم تصمیم دارم درباره عوامل ایجاد برخوردهای نامطلوب بین دختر و پسر براتون حرف بزنم.راستی منبع این مطالب هنوز همون کتاب قبلیه!!امیدوارم مفید باشه

  • ۱.افکار غیر واقعی نوجوان:آدما در همه لحظه ها در حال کسب تجربه های جدیدن و همواره سعی میکنن از بین این تجارب بهترینهارو به عنوان الگو انتخاب کنن.به زبون علمی،ما آدما با دریافت اطلاعات و تجربه ها اونارو درون سازی میکنیم و بعد از طریق تطبیق اون ها با واقعیت،به برون سازی اون میپردازیم.ولی در دوران نوجوونی به خاطر ویژگی خودمحوری که نوجوون داره،تقریبا بی خیال مرحله برونسازی میشهیعنی فکر میکنه همه اندیشه ها و تجربیاتش عین واقعیته و بقیه باید خودشونو با اون تطبیق بدن.این امر باعث میشه که فرد در این دوران نیاز به مراقبت بیشتری داشته باشه و البته بیشتر هم اشتباه کنه!!

موضوع دیگه،که منبع خیلی مهمی در تغذیه فکری نوجوونا به حساب میاد،شایعات رایج بین اونهاست.بذارین همینجا دوتا واژه کلیدی این بحثو تعریف کنم تا بتونیم راحت تر حرف بزنیم.درسهای نامرئی،عنوانیه که دکتر احمدی در کتابشون به این افکار دادن.منظور از درسهای نامرئی گفتگوها و حرفهای خیلی ساده ست که بین نوجوونا و در قالب درددل،خاطره،انتقاد و غیره بیان میشه.البته این درسها لزوما محتوای بدی ندارن و میتونن هر موضوعی رو دربر بگیرن.در حقیقت هرجا که نوجوونها دور هم جمع بشن یک مدرسه نامرئی تشکیل میشه و هرکس شروع به ارائه مبحث خاص خودش میکنهخوب دومین واژه همین مدرسه نامرئی بود!!واضحه دیگه؟؟؟؟!!یکی از ویژگی های این مدرسه اینه که هیچ کس قصد تعلیم عقایدش به دیگرانو نداره و هیچ کس هم برای یادگیری وارد این جمع نشده(آخر مدرسه ست دیگه)فکر میکنم باید مثال بزنم.تصور کنین یه عده پسر نوجوون دور هم نشستن و دارن بر اساس تعداد دوست دختراشون برا هم کلاس میذارنیکی از پسرا میگه:"فلانی بالا بالاها می پره،دست کم سه تا دوست دختر داره...!!!!!!!"دقیقا همینجا یک مدرسه نامرئی افتتاح میشه و این آقا پسر محترم این مبحث رو تدریس میکنه که:"دوست دختر=ترقی و پیشرفت".متوجه منظورم میشین؟؟این پسر با یه جمله ساده یک مفهوم اساسی رو در ذهن دوستاش جا میده بدون اینکه از کار خودش اطلاعی داشته باشه.

مدرسه نامرئی چیزی نیست که بشه تعطیلش کرد یا باهاش وارد میدون جنگ شد،فقط باید اونو پذیرفت و از جنبه های مثبتش استفاده کرد.یعنی این ما(در حقیقت بزرگترها)هستیم که باید مطالب مهم و اساسی رو به این مدارس تزریق کنیم.بدون شک یکی از مهمترین مطالبی که در این گروهها بهش پرداخته میشه،موضوع روابط دختر و پسره و چون هیچ کدوم از بزرگترها اطلاعاتی در این زمینه در اختیار بچه ها قرار نمیدن،این موضوع برای اونها تبدیل به پیچیده ترین معمای بشریت میشهو همه گروه بسیج میشن تا اطلاعات موثقی در اختیار گروه قرار بدن!!دیگه خودتون تصور کنین چه حرفا که تو این گروه مطرح نمیشه!!!!این امر زمینه رو ایجاد میکنه تا نوجوون به یک تصور غیرمنطقی از جنس مخالف دست پیدا کنه.اگه مطالب قبلی رو خونده باشین میدونین که این تصورهای غلط میتونه یه سری از برخوردهای نادرست مثل دستپاچگی یا شرم افراطی رو ایجاد کنه.

دکتر احمدی توی کتابشون چندتا از درسهای نامرئی رایج بین نوجوونارو بطور کامل توضیح دادن که من فقط اشاره ای به اونها میکنم:

  1. داشتن احساس مسئولیت برای پیداکردن دوست دختر یا دوست پسر برای یکدیگر
  2. همدردی با عاشق(ایجاد تسهیلات برای روابط دو نفر!!!!!!!!!!!!)
  3. پیشنهاد میکنم هر کدومتون یه مثال بزنین تا یه مجموعه کامل بدست بیاد،چطوره؟؟؟

اگه طولانی شد ببخشید.منتظر نظرای قشنگتون هستم.یا علی

+ نوشته شده در  جمعه 1386/05/05ساعت 1:20  توسط هیاهو | 
سلاماز همتون به خاطر نظرای قشنگی که دادین ممنونم،تازه دارین راه میفتیناتوی مبحث انواع برخوردها فقط دو نوع برخورد مونده که میخوام توی همین پست براتون بگم.اگه خدا بخواد از پست بعد موضوع جدیدی رو درباره روابط دختر و پسر شروع میکنیم.

۷.برخوردهای غیر عادی و ناپخته:این دیگه توی بیکاری تابستون خوراکهمنظور از رفتار ناپخته،رفتارایی مثل متلک گفتن،مزاحمتهای تلفنی(البته این روزا شده اس ام اسی و ایمیلی)،و رفتارهای این چنینیه.این جور آدما معمولا به شکل گروهی راه میفتن توی خیابون و به هر شیوه ای سعی میکنن نظر دیگران(بویژه گروه خاصی رو)به خودشون جلب کنن.اینها طعمه های خوبی برای باندها و گروههایی اند که تنها وظیفه شون اشاعه فساد و فحشا بین جووناست!!برخوردهای نا پخته معمولا از جوونایی سر میزنه که از فقر فرهنگی و تربیتی رنج می برن،والدین این افراد هیچ برنامه مشخصی برای تربیت فرزندشون نداشتن و اونهاروبه جریان تربیتی جامعه سپردن. 

۸.افراط در معاشرت:اینم خیلی دور از ذهن و عمل نیستیه سری از خونواده ها به اسم آزادی یا چیزایی مثل مترقی بودن و اجتماعی بودن،هیچ حدو حدودی برای روابطشون قایل نیستن.توی این خونواده ها،پوشش مناسب و رعایتهای کلامی که پیشکش،روابط جنسی هم از هیچ قانون خاصی تبعیت نمیکنهدرسته که این خونواده ها،نمی خوان با ایجاد محدودیت بچه شونو عقده ای کنن و یا دوست دارن مثل خیلی از کشورهای غربی،آزاداندیشی رو به فرزندشون تزریق کنن،ولی مطمئنا از مشکلاتی که غرب در پی همین آزادیهای بی اندازه دچارش شده خبر ندارنبه زبون دیگه،تولد سالیانه ۴میلیون کودک که مادران اونها زیر ۱۹ سال هستن،وجود مدارس ویژه نوجوانان باردار،و شیوع روزافزون بیماری ایدز در جوامع غربی،چیزی نیست که بشه بی تفاوت از کنارش گذشت.

  • سخن من!!!!!:من اصلا قصد ندارم بگم هر کی توی غرب زندگی میکنه داره تو باتلاق فساد فرو میره و یا توی جاهای دیگه دنیا هیچ انسان پاک و سالمی وجود نداره.خیلی از خونواده ها در سراسر جهان،حتی توی کشورهایی که به بی بندوباری و آزادی جنسی شهرت دارن،در روابطشون تابع قوانین خاصی هستند و هیچ وقت  کرامت انسانی خودشونو به این هوسرانی های به ظاهر روشنفکرانه نمی فروشن.و البته توی ایران خودمونم هستن کسانی که فرزندشونو یک بهره کش جنسی بار می یارن و به این ترقی خودشون می بالنقصد من از این حرفا،یه بررسی همه جانبه ست تا هر کس بدونه چی کار داره میکنه!

اینم از انواع برخوردهای دختر و پسر.فکر می کنین کدومش بیشتر از همه توی جامعه وجود داره؟؟من میخوام در پست بعد از عواملی که این روابطو به انحطاط می کشه حرف بزنم ولی اگه شما نظر خاصی دارین یا موضوعی به فکرتون میرسه که با این مبحث ارتباط بیشتری داره،من در خدمتمیا علی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/01ساعت 13:25  توسط هیاهو | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
پیوندها
فعلا بي قرار!
اخترک ثاقب
مختش
..:: كيشميش طلا ::..
آدمستان
بنده عشق
چاپ دستی(همایون موسوی)
قلب سنگی
حوض فيروزه
ترنم انتظار
فريادهاي من
كيسه سرخ ازدواج
يه گوشه دنيا
عشق و زندگي
غمكده
پرتقالي توپول
متولد ماه مهر
پيامبر ديوانه
تنها ترين پرسپوليسي
از حیرت تا حکمت
بيد مجنون
مهر و ماه (ويژه زوج هاي جوان)
همایش وبلاگ نویسی منتظر
روان يار
كودكانه
اهداء عضو
HIV
ناگفته های امیرحسین
مانا
حرفهای بیگانه
بشولش!
مشکي روشن
شيريني پزي
روان شناسي براي همه
سيري در روانشناسي
مشاوران
جامعه شناسي
سلام مشاور
مشاوره ازدواج
روانشناسان
روانشناسي
پژوهشهاي روانشناختي
روان شناسی عملی
روانشناسي عمومي(رامين)
مشاوره خانواده
روانشناسي به زبان ساده
پرند
هزارتو
روانشناسی و مشاوره
کانون گرم خانواده
همدردي(روانشناسي)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM