تبليغاتX
هیاهو
جهت اطلاع تازه واردها بگم دارم درباره روابط دختر و پسر حرف میزنم و الان میخوام چهارمین شکل برخورد بین اونهارو توضیح بدم.

۴.برخورد خشک و محدود:اینجور آدما حتی از سلام و احوالپرسی با جنس مخالف هم سر باز می زنن و رفتارشون همیشه شکلی خشن و قهرآمیز داره.در برخورد با این افراد آدم حس میکنه همه وجودشون پر از کینه و نفرتهبر خلاف نظر خیلی از مذهبی های افراطی که فکر می کنن بهترین شیوه برخورد دختر و پسر همین شکله،باید بگم افراط و تفریط در هر زمینه ای از زندگی میتونه مشکل ساز باشه.تربیت نوجوون بر اساس این شیوه باعث میشه علی رغم حسن نیت درونی که فرد داره،دیگران اونو آدمی سرد و خشن خطاب کنن و ازش فاصله بگیرن.همین امر موجب میشه که این فرد به انزوا کشیده بشه و از مردم کناره گیری کنه.

۵.برخورد مبتنی بر پرخاشگری:منظور از پرخاشگری،عمل یا گفتاریه که به منظور آسیب رسوندن به یک شخص یا شیء انجام میشه.یکی از ویژگی های مهم پرخاشگری،کشش درونی فرد به این رفتاره.یعنی فرد از اعمال پرخاشگرانه احساس رضایت می کنه.پرخاشگری معمولا در پسرها بیشتر دیده میشه،به همین علت احتمال میدن یکی از عوامل بروز این رفتار وجود هورمونهای نرینه باشه.علاوه بر این،عوامل دیگه ای مثل زمینه های تربیتی و خانوادگی،همینطور نا توانی در داشتن روابط اجتماعی سالم می تونه فرد رو به سمت پخاشگری سوق بده.

۶.روابط پنهانی:خوب داریم به اصل مطلب نزدیک میشیمیکی از مسائلی که مسئولین مربوطه در امر تربیت رو نگران کرده،وجود نوعی دوگانگی تربیتی بین دخترها و پسرهاست.به شکلی که در خیلی از خونواده ها داشتن دوست پسر برای دخترشون خیلی زشت به حساب میاد ولی اگه یک پسر با دختری رابطه داشته باشه،اتفاق غریبی نیفتاده و نسبتا عادی تلقی میشهطبق نظر افراد آگاه،این دوگانگی باید از بین بره!!!(کار پسرا در اومد دیگه).نکته دیگه اینه که تنها عاملی که افراد رو به سمت روابط پنهانی سوق میده،گرایشهای غریزی نیست.بلکه خیلی از عوامل مثل افکار و باورهایی که بین جوونا جریان داره میتونه زمینه ساز این روابط باشه.مثلا این فکر که داشتن دوست دختر یا دوست پسر نشونه قدرت و جاذبه اجتماعیه و یا کسی که دوستی از جنس مخالف نداره هنوز بزرگ نشده

نکته دیگه در این روابط،وجود عوامل"استمرار دهنده" است.یکی از این عوامل رد و بدل کردن عکس،هدیه و... است.در این شرایط اگر دختر بخواد به این رابطه خاتمه بده،با این احساس که مدرکی در دست پسر داره و ممکنه پسر براش مشکل ایجاد کنه مجبور به ادامه رابطه میشهدر پسر هم این رد و بدل کردن،این انتظارو ایجاد میکنه که دختر روابطشو با اون استمرار بده و اگه با مقاومت دختر روبرو بشه،اونو تهدید به افشا گری می کنهیکی دیگه از این عوامل استمرار دهنده،احساس گناه و آلودگیه.بعضی از دخترا و پسرا بعد از اولین رابطه جنسی،احساس پستی و تباهی می کنن و چون هیچ راه نجاتی برای خودشون نمی بینن،خودشونو در این روابط غرق می کنن.در این شرایط اطرافیان باید به جای تحقیر و سرکوب فرد،اونو متوجه کرامت و ارزش انسانیش کنن و راههای درستو جلوی پاش بذارن.

  • سخن من!!!!:یکی از بزرگترین مشکل جوونا با خونوادشون،همین برچسب زدنهای راه و بیراهه.نمی دونم چرا والدین فکر می کنن وقتی یه نفر یه اشتباهی می کنه،دیگه کار از کار گذشته؟دیگه نعوذ بالله از خدا که بالاتر نیستن.خدا با این همه برو بیاگفته هرکس بیاد و بخواد برگرده من قبولش می کنم.گفته اگه هزار بارهم زدین زیر قولتون،عیبی نداره،در خونه من همیشه باز بازهشماهارو به خدا قسم میدم با این فکرای بیخودی،پل های پشت سرتونو خراب نکنینخدا همیشه همونجاییه که فکر میکنیم نیست!!!مطمئن باشین همون وقتی که حس می کنین خدا باهاتون قهر کرده،خدا منتظرتونه تا برگردین.خدا همیشه دوستون داره
+ نوشته شده در  شنبه 1386/04/30ساعت 13:0  توسط هیاهو | 
به گمان خود ادعا دارد به خدا امیدوار است!به خدای بزرگ سوگند که دروغ می گوید.چه می شود او را که امیدواری در کردارش پیدا نیست؟پس هرکس به خدا امیدوار باشد باید امید او در کردارش پیدا شود،هر امیدواری جز امید به خدای تعالی ناخالص است،و هر ترسی جز ترس از خدا نادرست است.

گروهی در کارهای بزرگ به خدا امید بسته و در کارهای کوچک به بندگان خدا روی می آورند.پس حق بنده را ادا می کنند و حق خدا را بر زمین می گذارند.چرا در حق خدای متعال کوتاهی می شود؟وکمتر از حق بندگان ادا می گردد؟آیا می ترسی در امیدی که به خدا داری دروغگو باشی؟یا او را در خور امید بستن نمی دانی؟؟...

                                                                                                            نهج البلاغه.خطبه ۱۶۰.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/04/29ساعت 11:5  توسط هیاهو | 
الان دلم میخواد بشینم گریه کنمآخه دو ساعت بود داشتم مینوشتم ولی همش پریدعیبی نداره،دوباره مینویسم.فقط بگم چون متن قبلی خیلی خشک و رسمی بود این بار یه کم توی متن دخل و تصرف نگارشی کردم.همینجا از آقای دکتر احمدی عذر میخوام.یه چیز دیگم هست.خیلیا انتقاد کردن که مطالب من تئوریه و هیچ فایده ای نداره،همینجا به همتون اطمینان میدم به جاهای خوب و عملی هم میرسیمولی باید قبلش به علم اعتماد کرد

۲.برخورد مبتنی ر شرم افراطی:اول یه تعریف کنم!!"مقصود از شرم افراطی،ناتوانی فرد در برخورد با افراد اجتماع است که در روانشناسی با تعابیری چون کناره گیری و انزوا طلبی بیان شده است"البته این رفتار با حیا که یک صفت اخلاقیه تفاوت داره."حیا،کنترل ارادی رفتار برای حفظ حریم بین خود و دیگران است"افرادی که دچار این نوع شرم می شوند از انجام یک کار یا گفتن یک حرف در برابر جمع ناتوانند.در این شرایط،علایم فیزیولوژیکی اونها مثل ضربان قلب،ریتم تنفسی،حرارت بدن و... افزایش پیدا می کنه.در برخورد دو جنس مخالف با هم،شرم یک ویژگی مذموم و حیا،صفتی پسندیده است.(والا قدیما که اینطوری بود.آخرالزمان شده انگار.هیییییییییییی)نکته قابل اهمیت اینه که تشدید شرم نه تنها نمی تونه موجب حفظ حرمتها بشه بلکه آسیبهای جبران ناپذیری هم به فرد وارد می کنه.برای مثال این فرد در زندگی زناشویی خودش هم احساس آرامش نمیکنه و همیشه بین اون و همسر دوست داشتنیشدیواری غیر قابل نفوذ وجود داره.خیلی بده،نه؟؟؟؟؟

۳.برخورد دستپاچه و هیجان زده:عدم شناخت ما از دیگران بویژه آگاه نبودن ما از قضاوتهای احتمالی اونها موجب ایجاد این نوع هیجان میشه.در چنین حالتی فرد حتی قدرت انجام کارهای ساده مثل حرف زدن و راه رفتنم نداره.همچنین قضاوتهای این فرد هم درباره دیگران،شکلی افراطی به خودش میگیره.برای مثال فکر میکنه دیگران بیش از حد به اون توجه می کنن،حالا این توجه میتونه از نوع مثبت یا منفیش باشه.یا اینکه این آدم با اولین نگاه فردی از جنس مخالف احساس میکنه اون عاشقش شدهو یا قصد تحقیرشو دارهاین فرد با ساده ترین کلمات محبت آمیز و عاشقانه،هیجان زده میشه و دیگه قدرت تفکر منطقی نداره(مثلا با دیدن یه بنده خدایی این شکلی میشه).اگر والدین در دوران نوجوانی با فرزندشون با احترام برخورد کنن و به اون احساس شخصیت بدن،فرد توی جوانی با بحرانهای این چنینی روبرو نمیشه.

 حالا فکر کنین من این همه نوشته بودم،اونوقت...بی خیال!!!!بقیه الگوهای برخورد باشه برای بعد.نظر یادتون نره.یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/27ساعت 20:10  توسط هیاهو | 
می دونم این عنوان چندان نیاز به توضیح نداره ولی من دوست دارم توضیح بدمتصمیم دارم هر چند روز یک بار مطالبی درباره روابط دختر و پسر بنویسم تا بتونیم با یک دید باز به این مسئله نگاه کنیم.من همه تلاشمو میکنم تا از منابع معتبر استفاده کنم تا زبونم لال مشکلی بوجود نیاد،ولی بالاخره یه کم نظر شخصی هم عیبی نداره،نه؟؟؟؟قصد ندارم با این نوشته ها درباره خوب یا بد مطلق بودن این روابط حرف بزنم فقط میخوام با هم یک نگاه منطقی داشته باشیم.بنابر این همینجا عاجزانه از همه خواهش میکنم تا نظرات خودشونو بگن و با من همراهی کنن.

برای شروع کار تصمیم گرفتم انواع برخوردهای دختر و پسر در جامعه امروز رو براتون بیان کنم تا بعد به مراحل دیگه برسیم.تا یادم نرفته بگم منبع مطالب فعلی،کتاب تحلیلی تربیتی بر روابط دختر و پسر در ایران،تالیف جناب آقای دکتر احمدی است.ضمنا تجربیات شخصی شما میتونه کمک بزرگی بهمون بکنه.اگه دلتون نخواست اونهارو در بخش کامنت قرار بدین،می تونین برام ایمیل کنینو اینم شروع ماجرا:

۱.برخورد مبتنی بر شناخت و احترام متقابل:در این نوع برخورد ،دختر و پسر با شناخت واقعی از یکدیگر و به دور از تخیلات و رویاهای غیر واقعی درباره جنس مخالف با هم روبرو میشوند.این افراد در برخوردهای روزمره خود با یکدیگر،نه راه فرار در پیش می گیرند و نه هیجان زده می شوند.آنها اولین کلام یا نگاه جنس مخالف را به عنوان عشق تلقی نمی کنند و آن را در ذهن خود نمی پرورانند.

خانواده این افراد هم به گونه ای رفتار نمی کنند که جنس مقابل را غولی وحشتناک یا موجودی پر رمز و راز جلوه دهند.آنان به فرزند خود می آموزند افرادی که در مقابل آنها قرار می گیرند باپدر و برادر یا مادر و خواهر آنها تفاوت چندانی ندارند و در عین حال این نکته را نیز یادآور می شوند که در روابط باید اصول و قوانین خاصی حاکم باشد.

  • سخن من!این نوع برخورد همان شکلی است که در متون روانشناسی به عنوان الگوی سالم تلقی میشه،یعنی هیچ افراط و تفریطی در کار نیست.

فکر کنم برای روز اول کافی باشه!!تا پست بعدی یا علی.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/04/25ساعت 10:20  توسط هیاهو | 
روزگاری یکی از قهرمانان تنیس جهان در اثر تزریق خون آلوده پس از عمل جراحی قلب به بیماری ایدز مبتلا شد.یکی از دوستان نزدیک وی بعد از شنیدن این خبر به شدت متاثر گشت و طی نامه ای به او گفت:"واقعا نمی فهمم چرا تو؟؟"و دوستش این چنین جوابش را داد:

زمانی که من ۱۰ سال بیشتر نداشتم در سرزمین من۵۰ هزار کودک به تنیس علاقه داشتند،۵ هزار نفر از آنها توانستند تنیس را یاد بگیرند، ۵۰۰ نفر از آنها وارد مدارس حرفه ای تنیس شدند ، ۵۰ نفر از آنها به تیمهای معتبر پیوستند، ۵ نفر از آنها به مسابقات جهانی راه پیدا کردند و ۲ نفرشان وارد مرحله نیمه نهایی شدند.

زمانی که من جام قهرمانی تنیس جهان را در دست گرفتم از خدای خویش نپرسیدم:خدایا چرا من؟،پس حالا هم که در بستر مرگ افتاده ام حق پرسیدن چنین سوالی را ندارم...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/04/23ساعت 20:5  توسط هیاهو | 
خوب!!!توی دو بخش درباره معنای نمادین خط خطی های شما نوشتم و حالا این شما و این هم بخش سوم

  • اشکال تکراری و دنباله دار:نماد صبر و استقامت در شماست.در رفتارهایتان پایبند شیوه و اسلوب هستید و در تمرکز توانمندید.قادرید کارهایتان را به راحتی سازماندهی کنید و با هر چیزی کنار بیایید.چه خوب
  • حیوانات:شما مشتاق حمایت از دیگران هستید،حساس و ملاحظه کارید و نیاز به آرامش فکر دارید.احساس می کنید که می توانید از دیگران حمایت کنید.ببخشید شما پایه حمایت مالی هم هستید
  • آجر و کتابهای روی هم:زیر فشار و استرس زیادی قرار دارید و احساس می کنید که با کوچکترین لرزشی نابود می شوید و فرو میریزید.....
  • چاقو،اسلحه،شمشیر:نشانی از خصومت و عصبانیت در شماست.گاهی تمایلات روانی،حس رقابت و نیاز به اثبات مردانگی را در شما نشان می دهد.
  • پله:نماد جاه طلبی است و اینکه شما تمایل به صعود و پیشرفت دارید.

خوب تموم شد.فقط یه بار دیگه میگم که منبع این مطالب هفته نامه سلامته و این مقاله توسط آقای محمدرضا کیا نوشته شده 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/04/21ساعت 18:35  توسط هیاهو | 
در بخش قبلی معنای نمادین یک سری از طرحارو گفتم،حالا بقیه اش

  • چهره های درهم و زشت:نشانه حس سوء ظن و بدگمانی در وجود شماست.سعی می کنید رفتاری تلخ و طعنه زننده داشته باشید،با مردم میانه خوبی ندارید،رخاشگر و طغیانگر هستید،اعتماد به نفس کافی ندارید و در کارهای گروهی همکاری نمی کنید.تندخو هستید و همیشه احساس محرومیت می کنید.من از طرف خودم واقعا براتون متاسفم!!!!!!!!حتما به یک روانشناس مراجعه کنید!
  • فلش و نردبان:نمادی از جاه طلبی در شماست.میل زیادی به تایید و اثبات خود دارید،در تصمیمات یکدنده و سمج عمل می کنید و همیشه سعی در تصدیق توانایی های خود دارید.
  • خانه و کلبه:به دنبال خانه و خانواده هستید و نیاز به داشتن یک همدم را در وجود خود حس می کنید(آخی!!!!!!!!!!!!!!!)میل دارید در خانواده تان سرمایه گذاری کنید،در جست و جوی خود گمشده تان احساس ناامنی می کنید.به جان خودم جیگرم کباب شد!!!!یه سری به این دفترهای همسریابی بزن شاید کارت راه بیفته
  • قلب:اینم که تابلوه دیگه!!!!فردی احساساتی هستید.کسی را دوست دارید.آرزو دارید به شخص خاصی تعلق داشته باشید.
  • گل و گیاه:شما فردی احساساتی هستید و دوست دارید همیشه در رویاهایتان بمانید.روحیه مهربانی دارید و با دوستانتان بسیار آرام برخورد می کنید.فردی اجتماعی هستید.قابل توجه فرشته درون که گفته بود گل می کشم.خدا بهت رحم کرد،نماد خوبیه
  • نت های موسیقی:عاشق آهنگ سازی و موسیقی هستید.واقعا چه معنای نمادینی
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/19ساعت 21:25  توسط هیاهو | 
 
 
شقايق گفت:با خنده نه بيمارم، نه تبدارم

اگر سرخم چنان آتش حديث ديگري دارم


گلي بودم به صحرايي نه با اين رنگ و زيبايي


نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شيدايي


يکي از روزهايي که زمين تبدار و سوزان بود


و صحرا در عطش مي سوخت تمام غنچه ها تشنه


ومن بي تاب و خشکيده تنم در آتشي مي سوخت


ز ره آمد يکي خسته به پايش خار بنشسته


و عشق از چهره اش پيداي پيدا بود ز آنچه زير لب


مي گفت :

شنيدم سخت شيدا بود نمي دانم چه بيماري

به جان دلبرش افتاده بود- اما


طبيبان گفته بودندش

اگر يک شاخه گل آرد


ازآن نوعي که من بودم


بگيرند ريشه اش را و


بسوزانند


شود مرهم


براي دلبرش آندم


شفا يابد


چنانچه با خودش مي گفت بسي کوه و بيابان را


بسي صحراي سوزان را به دنبال گلش بوده


و يک دم هم نياسوده که افتاد چشم او ناگه


به روي من


بدون لحظه اي ترديد شتابان شد به سوي من


به آساني مرا با ريشه از خاکم جداکرد و


به ره افتاد


و او مي رفت و من در دست او بودم


و او هرلحظه سر را


رو به بالاها


تشکر از خدا مي کرد


پس از چندي


هوا چون کوره آتش زمين مي سوخت


و ديگر داشت در دستش تمام ريشه ام مي سوخت


به لب هايي که تاول داشت گفت:اما چه بايد کرد؟


در اين صحرا که آبي نيست


به جانم هيچ تابي نيست


اگر گل ريشه اش سوزد که واي بر من


براي دلبرم هرگز


دوايي نيست


واز اين گل که جايي نيست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!


نمي فهميد حالش را چنان مي رفت و


من در دست او بودم


وحالا من تمام هست او بودم


دلم مي سوخت اما راه پايان کو ؟


نه حتي آب، نسيمي در بيابان کو ؟


و ديگر داشت در دستش تمام جان من مي سوخت


که ناگه


روي زانوهاي خود خم شد دگر از صبر اوکم شد


دلش لبريز ماتم شد کمي انديشه کرد- آنگه


مرا در گوشه اي از آن بيابان کاشت


نشست و سينه را با سنگ خارايي


زهم بشکافت


زهم بشکافت


اما ! آه


صداي قلب او گويي جهان را زيرو رو مي کرد


زمين و آسمان را پشت و رو مي کرد


و هر چيزي که هرجا بود با غم رو به رو مي کرد


نمي دانم چه مي گويم ؟ به جاي آب، خونش را


به من مي داد و بر لب هاي او فرياد


بمان اي گل


که تو تاج سرم هستي


دواي دلبرم هستي


بمان اي گل


ومن ماندم


نشان عشق و شيدايي


و با اين رنگ و زيبايي


و نام من شقايق شد


گل هميشه عاشق شد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/04/18ساعت 13:18  توسط هیاهو | 
حتما شما هم این تجربه را داشته اید که در کلاس درس، موقع حرف زدن با تلفن یا در یک سمینار حوصله تان سررفته باشد.آن وقت با خودکاری که در دست دارید روی کاغذ مقابلتان بی هدف نقاشی هایی را می کشید.ممکن است این خطوط درهم در نگاه اول چیز جالبی برای گفتن نداشته باشند ولی به اعتقاد بسیاری از روانشناسان این نوع نقاشی های ناخودآگاه نمایانگر درون و افکار ما هستند.

پیشنهاد می کنم از این به بعد نقاشی های این چنینی را دور نندازین تا با الگوهای زیر تطبیق بدین.البته من همه الگوها را یکجا بیان نمیکنم چون کسی حوصله نداره بخونه!!

  • اشکال هندسی:مثلث،مربع و دیگر اشکال هندسی نماد ذهن سازمان یافته است و نشان میدهد که شما به گونه ای روشن و آشکار می اندیشید و دارای مهارتهای برنامه ریزی هستید.در برنامه ها و طرح هایتان دقیق عمل میکنید و کفایت و کارآیی بالایی دارید.
  • اجرام آسمانی:ماه،خورشید و دیگر اجرام فضایی نماد جاه طلبی و بلند پروازی است.شما فرد خوش بینی هستید و این نیاز در شما هست که تایید شوید و یا مورد تشویق دیگران قرار بگیرید.
  • اشکال درهم:نشانه هیجان و تنش هستند.نشان میدهند که شما در تمرکز دچار مشکل می شوید و همیشه چیزی هست که مزاحم تمرکزتان می شود.
  • بازی ها:بازیهایی مانند نقطه بازی،دوز،شطرنج حس رقابت را در شما به تصویر می کشد و شما دوست دارید همیشه در بازیها پیروز باشید اصلا برای برنده شدن بازی می کنید.
  • چهره خندان:شما به دیگران عشق می ورزید و همواره جنبه های مثبت افراد و شرایط را می بینید.فرد خوش بینی هستید و بادیگران دوستانه برخورد می کنید.به فعالیتهای اجتماعی علاقه دارید و خصوصیاتی مانند انسانیت،نیک سرشتی،دلسوزی و همدردی در شما وجود دارد.
  • غذا و میوه:خوردن را دوست دارید و احتمالا در رژیم به سر میبرید.

                                                                                                  به نقل از هفته نامه سلامت

                                                                                                           محمدرضا کیا

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/04/17ساعت 17:28  توسط هیاهو | 
تولدش مبارك!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دیشب یه مهمون تازه به لینکام اضافه شده،یه مهمون تازه که بهترین دوست منهمنظورم همون حوض فیروزه است دیگه!!!!!!!!!!!!حتما بهش سر بزنين!

نگار جون از همین جا تبریک منو بپذیرراستی!به لینکهای وبلاگ من خوش آمدی

+ نوشته شده در  شنبه 1386/04/16ساعت 10:49  توسط هیاهو | 
يه روز خوشمزه!!!!!!!!!!!!

فکرشو می کردین یه روز توی تقویم جهانی،به نام روز شکلات نام گذاری شده باشهاین خارجیام بیکارنا!!!!!!!!!!در هر حال امیدوارم یه روز خوشمزه داشته باشینیه عالمه آرزوی شکلاتی تقدیم به همتون

+ نوشته شده در  جمعه 1386/04/15ساعت 10:1  توسط هیاهو | 

میدونم شعر تلخیه،و اصلا مناسب عید و روز مادر نیست،ولی من هر وقت این شعرو می خونم حس میکنم واقعا قدر مادرمو میدونم،کاش شما هم همین احساسو تجربه کنین.

آهسته باز از بغل پله ها گذشت
در فكر آش و سبزي بيمار خويش بود
اما گرفته دور و برش هاله ای سياه
او مرده است و باز پرستار حال ماست
در زندگي ما همه جا وول مي خورد
هر كنج خانه صحنه اي از داستان اوست
در ختم خويش هم به سر كار خويش بود
بيچاره مادرم
هر روز مي گذشت از اين زير پله ها
آهسته تا به هم نزند خواب ناز من
امروز هم گذشت
در باز و بسته شد
با پشت خم از اين بغل كوچه مي رود
چادر نماز فلفلي انداخته به سر
كفش چروك خورده و جوراب وصله دار
او فكر بچه هاست
هرجا شده هويج هم امروز مي خرد
بيچاره پيرزن ، همه برف است كوچه ها
او از ميان كلفت و نوكر ز شهر خويش
آمد به جستجوي من و سرنوشت من
آمد چهار طفل دگر هم بزرگ كرد
آمد كه پيت نفت گرفته به زير بال
هر شب در آيد از در يك خانه فقير
روشن كند چراغ يكي عشق نيمه جان
او را گذشته اي است ، سزاوار احترام :
تبريز ما ! به دور نماي قديم شهر
در ( باغ بيشه ) خانه مردي است باخدا
هر صحن و هر سراچه يكي دادگستري است
اينجا به داد ناله مظلوم مي رسند
اينجا كفيل خرج موكل بود وكيل
مزد و درآمدش همه صرف رفاه خلق
در باز و سفره پهن
بر سفره اش چه گرسنه ها سير مي شوند
يك زن مدير گردش اين چرخ و دستگاه
او مادر من است
انصاف مي دهم كه پدر رادمرد بود
با آنهمه درآمد سرشارش از حلال
روزي كه مرد ، روزي يكسال خود نداشت
اما قطارهاي پر از زاد آخرت
وز پي هنوز قافله هاي دعاي خير
اين مادر از چنان پدري يادگار بود
تنها نه مادر من و درماندگان خيل
او يك چراغ روشن ايل و قبيله بود
خاموش شد دريغ
نه ، او نمرده ، ميشنوم من صداي او
با بچه ها هنوز سر و كله مي زند
ناهيد ، لال شو
بيژن ، برو كنار
كفگير بي صدا
دارد براي ناخوش خود آش مي پزد
او مرد و در كنار پدر زير خاك رفت
اقوامش آمدند پي سر سلامتي
يك ختم هم گرفته شد و پر بدك نبود
بسيار تسليت كه به ما عرضه داشتند
لطف شما زياد
اما نداي قلب به گوشم هميشه گفت :
اين حرفها براي تو مادر نمي شود .
پس اين كه بود ؟
ديشب لحاف رد شده بر روي من كشيد
ليوان آب از بغل من كنار زد ،
در نصفه هاي شب .
يك خواب سهمناك و پريدم به حال تب
نزديك هاي صبح
او زير پاي من اينجا نشسته بود
آهسته با خدا ،‌
راز و نياز داشت
نه ، او نمرده است .

نه او نمرده است كه من زنده ام هنوز
او زنده است در غم و شعر و خيال من
ميراث شاعرانه من هرچه هست از اوست
كانون مهر و ماه مگر مي شود خموش
آن شيرزن بميرد ؟ او شهريار زاد
هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق
او با ترانه هاي محلي كه مي سرود
با قصه هاي دلكش و زيبا كه ياد داشت
از عهد گاهواره كه بندش كشيد و بست
اعصاب من بساز و نوا كوك كرده بود
او شعر و نغمه در دل و جانم بخنده كاشت
وانگه به اشك هاي خود آن كشته آب داد
لرزيد و برق زد به من آن اهتزاز روح
وز اهتزاز روح گرفتم هواي ناز
تا ساختم براي خود از عشق عالمي
او پنج سال كرد پرستاري مريض
در اشك و خون نشست و پسر را نجات داد
اما پسر چه كرد براي تو ؟ هيچ ، هيچ
تنها مريض خانه ، به اميد ديگران
يك روز هم خبر : كه بيا او تمام كرد .
در راه قم به هرچه گذشتم عبوس بود
پيچيد كوه و فحش به من داد و دور شد
صحرا همه خطوط كج و كوله و سياه
طومار سرنوشت و خبرهاي سهمگين
درياچه هم به حال من از دور مي گريست
تنها طواف دور ضريح و يكي نماز
يك اشك هم به سوره ياسين من چكيد
مادر به خاك رفت .
آنشب پدر به خواب من آمد ، صداش كرد
او هم جواب داد
يك دود هم گرفت به دور چراغ ماه
معلوم شد كه مادره از دست رفتني است
اما پدر به غرفه باغي نشسته بود
شايد كه جان او به جهان بلند برد
آنجا كه زندگي ،‌ ستم و درد و رنج نيست
اين هم پسر ، كه بدرقه اش مي كند به گور
يك قطره اشك ، مزد همه زخم هاي او
اما خلاص مي شود از سرنوشت من
مادر بخواب ، خوش
منزل مباركت .

آينده بود و قصه بي مادري من
ناگاه ضجه اي كه بهم زد سكوت مرگ
من مي دويدم از وسط قبرها برون
او بود و سر به ناله برآورده از مغاك
خود را به ضعف از پي من باز مي كشيد
ديوانه و رميده ، دويدم به ايستگاه
خود را بهم فشرده خزيدم ميان جمع
ترسان ز پشت شيشه در آخرين نگاه
باز آن سفيدپوش و همان كوشش و تلاش
چشمان نيمه باز :
از من جدا مشو
مي آمديم و كله من گيج و منگ بود
انگار جيوه در دل من آب مي كنند
پيچيده صحنه هاي زمين و زمان بهم
خاموش و خوفناك همه مي گريختند
مي گشت آسمان كه بكوبد به مغز من
دنيا به پيش چشم گنهكار من سياه
وز هر شكاف و رخنه ماشين غريو باد
يك ناله ضعيف هم از پي دوان دوان
مي آمد و به مغز من آهسته مي خليد :
تنها شدي پسر .
باز آمدم به خانه چه حالي ! نگفتني
ديدم نشسته مثل هميشه كنار حوض
پيراهن پليد مرا باز شسته بود
انگار خنده كرد ولي دلشكسته بود :
بردي مرا بخاك كردي و آمدي ؟
تنها نمي گذارمت اي بينوا پسر
مي خواستم به خنده درآيم ز اشتباه
اما خيال بود
اي واي مادرم

سروده استاد محمد حسین شهریار

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/04/13ساعت 10:12  توسط هیاهو | 
صدایت میکنم با موجی از اندوه تنهایی

که میسوزد مرا در لحظه های سرد و طوفانی

صدایت می کنم شاید به خاطر آوری من را

و شاید برده ای از خاطرت من را به آسانی

در اینجا مانده ام با یک سکوت تلخ و وهم انگیز

که پشت میله های تنگ غربت هست زندانی

سکوتم از رضایت نیست بغضی در گلو دارم

و دریایی ز دلتنگی و  سهمی از پریشانی

من اینجا با همه بیگانه ام ای کاش می ماندی

تو که احساس من را بیشتر از خویش میدانی

تو مثل بغض یک ابری که بارانی ست انجامش

چرا این بغض سنگین را ز خود بیرون نمی رانی؟

تمامی وجودم را غرور زخمیم پر کرد

برای نقطه بودن نه آغازی نه پایانی...

(لیلا حمیدفر)

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/04/11ساعت 17:27  توسط هیاهو | 
انگار سالهاست پرنده وجودم اسیر قفس تنگ سکوت شده،انگار یه عمره آسمون چشمام باریدن رو از یاد برده،انگار بیراهه های زمین قرار نیست به هیچ جا برسه،انگار...

خدایا خسته شدم،صدامو می شنوی؟؟از این همه هیاهو خسته شدم.دلم می خواد پرواز کنم،دلم می خواد فریاد بزنم،خدایا... .خدایا خیلی دلتنگم.برای تو،برای خودم،برای آدما،برای تنهایی،برای اینکه در کنار خودم احساست کنم.

نه،شکوه نمی کنم.فقط می خوام باهات حرف بزنم.می خوام بهت بگم چقدر به بودنت احتیاج دارم اما پیدات نمی کنم.سالهاست بین من و تو یه دیواره،یه دیوار از جنس گناه،از جنس دروغ،از جنس نیرنگ.قبول دارم که ذره ذره این دیوارو خودم ساختم اما حالا می خوام خرابش کنم و برای خراب کردنش به کمک تو نیاز دارم.

خدایا،دستمو بگیر.التماست می کنم...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/04/09ساعت 21:49  توسط هیاهو | 
۱۰ فرمان برای بی خیال کردن پدر و مادرها در مورد کلاسهای تابستانی!!!!

فرمان اول.شما بسیار راغبید که درسهای سال آینده را از الان مرور کنید.پس وقتی برای کلاسهای تابستانی ندارید!!(متاسفانه یادتون نره!!)

فرمان دوم.واه واه واه...مگه سر گردنه است؟؟!همه دوستان شما در کلاسهای خیلی ارزان تر ثبت نام کرده اند.حیف که ظرفیت این کلاسها پر شده.یعنی پدر و مادر شما نمی دانند پول علف خرس نیست؟؟!!

فرمان سوم.همه می دانند که مربی کلاس مورد نظر اولیای شما اصلا مجرب نیست.چه کاری است که وقت شما تلف شود؟؟!

فرمان چهارم.هیچ می دانید ۵ سال (کمتر یا بیشتر)دیگر کنکور دارید...؟؟!!پدر و مادرتان چطور؟؟؟

فرمان پنجم.شما قصد داشتید این تابستان مهارتهای خانگی بیاموزید(آشپزی برای دخترها و کارهای برقی برای پسرها جواب می دهد)اما حیف که مامان و بابا می خواهند شما را در کلاسهای تابستانی ثبت نام کنند!!

فرمان ششم.چطور پدر و مادر شما که شما را بزرگ کرده اند،تا حالا نمی دانستند که شما نسبت به گرمای تابستان و آفتاب این فصل حساسیت عجیب و غریبی دارید و همه تنتان به مدت سه ماه کهیر می زند؟؟!!!

فرمان هفتم.امان از مدرسه فعال!!مدرسه شما هم چون جزو این دسته از مدارس است از نیمه مرداد کلاسهای سال بعد را آغاز می کند!!حیف که به این ترتیب نمی توانید از کلاسهای متفرقه بهره ببرید!!

فرمان هشتم.این کلاسی که مامان و بابا در نظر گرفته اند به دلیل گرانی و دغدغه های الکی و رعایت نکردن حقوق مشتری تعطیل شده است.مگر آنها خبر ندارند؟؟!

فرمان نهم.طبق برنامه بلند مدت زندگیتان تابستان ۸۶را تابستان نشاط خانگی و خانواده پروری نامیده اید!پس دیگر کاری نمی شود کرد!!!

فرمان دهم.یک دستمال سفید تکان دهید!!مامان و باباها خیلی سمج تر از این حرفها هستند...!!!

به نقل از روزنامه همشهری محله۶.چهارم تیر.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/04/08ساعت 12:23  توسط هیاهو | 
آخه می دونین چیه؟!تقصیر من نبود،شایدم بود!!خوب پیش می یاد دیگه.چی دارم میگم؟؟

بذارین از اول براتون بگم!روزی که شروع کردم به نوشتن قرار شد از زبانهای عشق بنویسم،بعد گفتم عشق پنج زبان داره،بعدشم سه تاشو براتون گفتم.خوب حالا مشکل اینه که ....

مشکل اینه که تا اطلاع ثانوی از نوشتن ادامه این مطلب معذورم چون با عرض شرمندگی منبع مورد نظر در دسترس نمی باشدبه زبون ساده یعنی کتابو گم کردم

در هر حال از هرکی که این کتابو داره خواهش می کنم ادامه مطلبو خودش بخونه

بازم شرمنده

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/04/04ساعت 19:44  توسط هیاهو | 
ای سنگفرش راه که شبهای بی سحر

تک بوسه های پای مرا نوازش کرده ای

ای سنگفرش راه که در تلخی سکوت

آواز گام های مرا گوش کرده ای

 

 هر رهگذر زروی تو بگذشت و دور شد

 جز من که سالهاست کنار تو مانده ام

 بر روی سنگهای تو با پای خسته ...آّه!

 عمری بخیره پیکر خود را کشانده ام

 

ای سنگفرش هیچ در این تیره شام ژرف

آواز آشنای کسی را شنیده ای؟

در جستجوی او به کجا تن کشم دگر

ای سنگفرش گمشده ام را ندیده ای؟؟...

 

(ن.رحمانی)

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/04/03ساعت 18:10  توسط هیاهو | 
گاه دلم براي خودم تنگ مي شود با تمام وجود... 
+ نوشته شده در  شنبه 1386/04/02ساعت 19:1  توسط هیاهو | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
پیوندها
فعلا بي قرار!
اخترک ثاقب
مختش
..:: كيشميش طلا ::..
آدمستان
بنده عشق
چاپ دستی(همایون موسوی)
قلب سنگی
حوض فيروزه
ترنم انتظار
فريادهاي من
كيسه سرخ ازدواج
يه گوشه دنيا
عشق و زندگي
غمكده
پرتقالي توپول
متولد ماه مهر
پيامبر ديوانه
تنها ترين پرسپوليسي
از حیرت تا حکمت
بيد مجنون
مهر و ماه (ويژه زوج هاي جوان)
همایش وبلاگ نویسی منتظر
روان يار
كودكانه
اهداء عضو
HIV
ناگفته های امیرحسین
مانا
حرفهای بیگانه
بشولش!
مشکي روشن
شيريني پزي
روان شناسي براي همه
سيري در روانشناسي
مشاوران
جامعه شناسي
سلام مشاور
مشاوره ازدواج
روانشناسان
روانشناسي
پژوهشهاي روانشناختي
روان شناسی عملی
روانشناسي عمومي(رامين)
مشاوره خانواده
روانشناسي به زبان ساده
پرند
هزارتو
روانشناسی و مشاوره
کانون گرم خانواده
همدردي(روانشناسي)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM