تبليغاتX
هیاهو

بمون ولي به خاطر غرور خسته ام برو

برو ولي به خاطر دل شكسته ام بمون

به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا

شكسته ام ولي برو ، بريده ام ولي بيا

چه گيج حرف مي زنم ، چه ساده درد مي كشم

اسير قهر و آشتي ميون آب و آتشم

چه عاشقانه زيستم چه بي صدا گريستم

چه ساده با تو هستم و چه ساده بي تو نيستم

تو را نفس كشيدم و به گريه با تو ساختم

چه دير عاشقت شدم چه ديرتر شناختم

تو با مني و بي توأم ببين چه گريه آوره

سكوت کن سکوت کن سكوت حرف آخره

ببين چه سرد و بي صدا ببين چه صاف و ساده ام

گلي كه دوست داشتم به دست باد داده ام

بمون كه بي تو زندگي تقاص اشتباهمه

عذاب دوست داشتن تلافي گناهمه

عبدالجبار کاکایی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/01ساعت 12:31  توسط هیاهو | 

سلامعیدتون یه عالمه مبارک

گفتم به بهونه این عید خیلی خیلی بزرگ و روز پدر یه پست پدرانه بذارم.اشکالی که نداره؟

به نظر شما یه پدر خوب و ایده آل از نظر تربیتی باید چه ویژگیهایی داشته باشه؟بر اساس آخرین تحقیقات انجام شده،ویژگیهای زیر اساسی ترین نیازهای تربیتی برای کودک هستند،یعنی یه چیزی تو مایه های اکسیژن برای تنفس روانی

  • قدرت: یه بابای خوب و محترم باید مرجع قدرت خونه باشه.البته گفته باشم قدرت به معنای زورگویی نیست.منظورم اینه که باید علاوه بر مهربون بودن بتونه فرمان هدایت خانواده رو در دست بگیره و علاوه بر این قوانین زندگی اجتماعی رو به فرزند قند عسلش منتقل کنهخلاصه اینکه یه فرمانروای مهربون باشه.
  • همکلامی:آهای بابای نازنین با شمام!اصلا حواستون هست چند ماهه درست و حسابی به حرفای کوچولوتون گوش ندادین؟آخه میدونین چیه؟؟اون نیاز داره تا شما باهاش حرف بزنین،به نظراتش گوش بدین و برای ایده هاش ارزش قائل بشین.به هرحال تا چند سال دیگه اونم قراره پدر یا مادر بشهو باید بلد باشه با بچه ش ارتباط برقرار کنه.تازه یه چیز دیگه!شما با این همکلامی،بهش امنیت میدی و پشتوانه محکمی براش میشی
  • الگو بودن:ببینم نکنه شما از اون باباهایی هستین که تکلیفشون با بقیه معلوم نیستآره؟اصلا به این موضوع فکر کردین که فرزند عزیزتون قراره زندگی کردنو از شما یاد بگیره؟آخه بابایی که بعضی وقتا مهربونه و بعضی وقتا بداخلاق،چطوری میتونه الگوی خوبی برای بچه ش باشه؟یه بابای خوب باید "ثبات اخلاقی" داشته باشه تا الگوی خوبی باشه.
  • سلامت روانی:خوب اینم که تکلیفش معلومه!بچه داری که شوخی نیست!تازه خیلی از اختلالات روانی مثل افسردگی از طریق پدر به فرزند منتقل می شن و برا همین باید حسابی حواستون جمع باشه و مواظب سلامتی تون باشین.

یه وقت فکر نکنین با همین چندتا نشونه پدر خوبی میشینااووووووووووووه!!!!کلی ریزه کاری داره.الکی که نیستاینا فقط چندتا مثال بود.

از اینجا دست همه باباهای روی زمینو می بوسم،مخصوصا بابای مهربون خودم که حسابی دلم براش تنگ شده

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/26ساعت 12:3  توسط هیاهو | 

تا حالا شده بشنوین یه زن و مرد در طول زندگی مشترک هیچ اختلاف نظری باهم نداشته باشن؟؟

البته غیر ممکن نیست!اگه سن اونا زیر ۱۰ سال باشه یا بهره هوشی زیر ۹۰ داشته باشن(یعنی عقب افتاده ذهنی باشن) انتظاری غیر از این نداریم! ولی خوب این شرایط نسبتا استثناست

حالا واقعا اختلاف نظرهاست که زندگی رو به سمت نابودی می بره؟یعنی همیشه "درگیری" یعنی "زوال عشق"؟؟؟من از همین جا و با بلندترین صدای ممکن به همه دنیا اعلام میکنم:"نههههههههههههه"باور نمی کنین؟؟؟خوب خوندن بقیه ش ضرری نداره

"خانوم خونه از صبح با کلی ذوق و شوق غذاهای مختلف درست کرده و خونه رو شاداب کرده تا در کنار نیمه گمشده وجودش اولین سالگرد ازدواجشونو جشن بگیرن.دم دمای غروب آقای محترم یه اس ام اس میزنن به همسرشون که ما با رفقا رفتیم استخر،تو تنها شام بخور"

نظرتون چیه؟؟؟؟یه زوج خوشبخت در این شرایط چه برخوردی باید داشته باشن؟

در نگاه یه همسر عاشق،اشتباه زوج خطاکار چند تا ویژگی داره:

  1. این رفتار وابسته به شرایطه:حتما فشار کاری زیادی داشته و عصبی بوده.نمی خواسته با دلخوری بیاد خونه و جشن کوچیکمونو خراب کنه.
  2. همیشگی نیست:اون برای اولین ماه گرد ازدواجمون پیام تبریک فرستاد،تولدم رو هم فراموش نکرده بود.رفتار امروزش یه اتفاق نادر بود.
  3. این رفتار در زمینه های دیگر رابطه وجود نداره:به جاش همیشه جلوی دیگران ازم تعریف میکنه،برای هر کار کوچکی ازم تشکر میکنه،از سر کار بهم زنگ میزنه و... .خوب این کارش استثنا بود.

حالا فکرشو بکنید اگه این خانوم  همه چیزو برعکس تفسیر کنه چه اتفاقی می افته؟اگه با خودش فکر کنه "اون همیشه همین طوریه،هیچ وقت برای من ارزش قائل نیست،هیچ کاری رو درست انجام نمیده و...".واقعا فکر کنین چه فاجعه ای رخ می داد .حالا بیاین حساب کنین هر هفته حداقل ۱ اختلاف نظر پیش بیاد و هربار همه چیز منفی تفسیر بشه،میشه ۴بار در ماه،۴۸ بار در سال و... قدرتمندترین سپاه روی زمین هم نمی تونه ازپس ۴۸ جنگ در طول سال بر بیاد!

این اختلاف ها نیستند که عشق را به نابودی می کشند،بزرگترین دشمن عشق "نگرش های منفی" ما به اختلاف هاست. 

منبع:مجله موفقیت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/19ساعت 12:30  توسط هیاهو | 

سلامگفتم یه کم از تریپ درد و مرض بیام بیرون و حرفای عینی تر بزنم،چیزایی که دغدغه همه آدماست.یکی از بزرگترین مشکلات زن و شوهرها بعد ازدواج اینه که خیلی زود برای هم عادی میشن و تا به خودشون میان می بینن هیچ خبری از عشق و عاشقی های روز اول نیستبعدشم حس سکته بهشون دست میده و فکر میکنن این فرد حتما نیمه گمشده وجودشون نبودهحالا اینا جزو آدمای باهوشن!بعضیا که فقط می فهمن رابطه شون "یه جوری" شدهجهت اطلاع این گروه از دوستان باید عرض کنم ویژگی روابطی که دارن به سمت روزمرگی پیش میرن از این قراره:

  • زن و مرد فقط از زمانهایی که در جمع دوستان یا خونواده شون هستن لذت میبرن و اوقات تنهایی بین اونا "بدون کیفیت "میشه.
  • برای اونها اولویت یعنی "هرچیزی به جز طرف مقابل"!!وسایل منزل،غذا،کار یا فلان بازیگر سینما تنها موضوع قابل اهمیت در خونه ست.یک نفر فقط درباره خودش حرف میزنه و طرف مقابل کاملا ناآگاهانه به خودکشی روانی دست میزنه
  • روابط و حرفای عاشقانه رسما تعطیل میشهو یا در حد نیازهای جسمی باقی می مونه.
  • احترام بی احترامهرچی هست توهین و تمسخره.

حالا واکسن و داروی عادی شدن چیه؟؟؟مهم ترین اصل اینه که "کیفیت" وارد رابطه دو طرف بشه.مهم نیست "کی؟؟" مهم اینه که باهم و به خاطر هم حرف بزنین و به احساسات هم بها بدین.اینم چندتا راه حل که بدونین از کجا شروع کنین:

  • علایق مشترک:باید دنبال چیزی باشین که برای هردوتون جذاب و دوست داشتنیه،چیزی که برای مدتی (هرچند کوتاه) شمارو "برای هم" نگه داره.بچه ها یا اعضای فامیل اصلا گزینه های مناسبی نیستن.شاید پیاده روی یا یک پیک نیک چند ساعته برای شروع بد نباشه.
  • ارتباط و همدلی:شاید بد نباشه درباره فیلمی که دیروز تاثیر زیادی روی همسرتون گذاشته حرف بزنین.اینطوری کمی بیشتر به عواطف درونی هم نزدیک می شین و درک این عواطف براتون راحت تر میشه.
  • قدر شناسی: چه اشکالی داره به خاطر لبخندی که همسرت بهت زده ازش تشکر کنی؟؟یا به خاطر اینکه همیشه سعی میکنه زیبا و آراسته باشه؟این اصلا بدیهی نیست که همسرت آدم خوش اخلاقیه.این یک موهبت زیباست و تو باید قدردان این زیبایی باشی

اینم حرف آخر!قفل و زنجير باعث ثبات يك رابطه نمي شود ، بلكه نخ هاي نازك و صدها نخ نامرئي هستند كه در دراز مدت ماندگاری رابطه را تضمین می کنند.

منبع:سایت روانشناسی به زبان ساده برای همه

+ نوشته شده در  جمعه 1387/04/07ساعت 13:0  توسط هیاهو | 

آذر عزیز ازم خواسته بود درباره نوجوونی بنویسم.اینم اطاعت امر

حتما هزاربار شنیدین که نوجوونی یک دوره مهم و حیاتی در زندگی هر آدمیه.من توی این پست یه سری از ویژگیهای روحی و عاطفی نوجوونی رو براتون مینویسم.

  • بی ثباتی عاطفی: طرف ۴۰۰تا دوست و رفیق داره ها،ولی الان حال میکنه تنها باشه!اشکالی داره؟؟؟در بیشتر مواقع تکلیف نوجوون با خودش روشن نیست!مثلا گاهی احساساتیهو گاهی خشن ،یه روز به همه مسایل حساسیت نشون میده،یه روزم کلا میزنه به رگ بی خیالی"استانلی هال" که پدر روانشناسی بلوغ به حساب میاد،به این دوران میگه "دوره طوفان و فشار".
  • افراط در احساسات:زودانگیخت و سریع التاثر بودن هم از مهمترین مشخصه های نوجوونیه.واکنش های سریع و پر هیجان به محرک های محیطی ودوستیهای افراطی نوجوونا با اطرافیان این ویژگی رو تایید می کنن.
  • احساسات نامطبوع:ناامیدی،احساس اندوه و در خودفرورفتگی از اون علایمیه که حسابی رو اعصاب دور و بریای نوجوون پیاده روی میکنهالبته اینها هیچ کدومش بد نیست.این احساسات به ظاهر نامناسب باعث میشه افراد در دوران نوجوونی بیشتر وقتشونو در تنهایی بگذرونن و به زندگیشون "فکر" کنن.این تفکر و خوداندیشی فرصت خوبی برای هویت یابی در نوجوونیه.
  • تخیل گرایی:"مامان،شما ۱۰ سال دیگه میای لندن به منو خونواده م سر بزنی که تنها نباشیم؟" تخیلات نوجوونی راهی برای فرارموقت از مشکلات و نا ارومی های محیطه.این افکار در حد عادی میتونن باعث پیشرفت نیروی فکر بشن ولی اگه از جریان عادی خارج بشه به نوعی بیماری تبدیل میشه.این حالت افراطی که نوعی "دروغ پردازی افسانه ای"به حساب میاد در دخترها بیشتره.(عدم همخوانی بین تخیلات و واقعیت ،یکی از دلایل عواطف نامطبوعه که در بالا توضیح دادم)

خوب!برای این بار کافیه.اگه سوالی بود در خدمتم

منبع:کتاب دنیای نوجوان/دکتر محمدرضا شرفی/انتشارات منادی تربیت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/29ساعت 14:24  توسط هیاهو | 

هر تولد آغاز یک دو راهی ست...

یک سال پیش "هیاهو" با این جمله متولد شد،همین.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/03/19ساعت 19:16  توسط هیاهو | 

دیدین مد شده تا بچه از جاش تکون می خوره همه می پرن به مامانش که:"وااااا!!!!!چقدر بچه تون "بیش فعاله"؟؟؟!!!

اختلال نقص توجه/بیش فعالی یا همون ADHD از رایج ترین اختلالات بین بچه هاست که علائم بارز اون عبارتند از:

  1. hyperactivity (بیش فعالی) :همه بچه های عادی تا سن حدود ۷ سالگی،محیط اطرافشونو با بازی،کنجکاوی و فعالیت میشناسن.حالا بعضی وقتا شرایطی پیش میاد که این فعالیت ها از حد عادی خارج میشه و در زندگی عادی بچه و اطرافیانش اختلال ایجاد میکنه.این نشانه از زمان نوزادی قابل تشخیصه.حتی خیلی از این بچه ها در دوران جنینی هم بیش از حد حرکت می کنن و کلی لگد پرانی اضافه می فرمایند.
  2. attention deficit (نقص توجه) :به زبان ساده یعنی بچه کلا در جریان نیست!نمیتونه تمرکز کنه،هیچ تکلیفی رو به پایان نمیرسونه،بیشتر از چند دقیقه نمیتونه در چهارچوب قانونی خاصی قرار بگیره،با هر محرکی که توی محیط باشه حواسش پرت میشه و... .مثلا فرض کنین معلم داره دیکته میگه:"بابا آب داد".و بچه به جای نوشتن به این فکر میفته که :"وااااای !!!اگه این هفته بریم پارک حتما کلی با بابا آب بازی میکنیم".راستی گفتم دیکته!پس اینم بگم که بچه های این گروه معمولا در نوشتن دیکته بی دقتی میکنن و کلا هرچی نقطه و سرکج تو زبان فارسیه میفرستن مرخصی
  3. impulsivity (تکانشی بودن) :بچه بدون فکر و ناگهانی رفتار میکنه،به عواقب کارش فکر نمیکنه و رفتارهای خطرناک انجام میده.مثلا کافیه کلاس خونواده یه کم بالا باشه و طبقه ۳۰ یه برج رو برای زندگی انتخاب کرده باشن،اونوقت این بچه محترم حس spider man بودن بهش دست میده و...

یه بچه ADHD ممکنه علائم۲ ،۱ و۳ یا همه علائم رو داشته باشه که البته حالت دوم نادره.علامت اول (بیش فعالی) تا سن ۱۲ سالگی بهبود پیدا میکنه ولی دوتای دیگه در طول زمان تغییری نمی کنن و در بزرگسالی خیلی مشکل ساز میشن.یک بزرگسال impulsive دائم شغل عوض میکنه و از دست همسرش زود خسته میشه.

و اما داستان شیرین سبب شناسی!!!طبق معمول ژنتیک که خیلی مهمه،در۷۰ درصد موارد ابتلا سابقه خانوادگی مشاهده میشه. صدمات مغزی در دوران جنینی (مثل عفونت ناشی از سرماخوردگی) هم میتونه در بروز علایم موثر باشه. بعضیام میگن شرایط نامناسب خانوادگی و اجتماعی میتونه باعث ایجاد بیماری بشه.خلاصه اینکه هنوز دقیق معلوم نیست

برای درمانش هم از داروهایی مثل "ریتالین" استفاده میکنن.

منبع:کتاب خلاصه روانپزشکی/ کاپلان و سادوک

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/09ساعت 12:9  توسط هیاهو | 
حس میکنی "حسرت" عین علف هرز ریشه گرفته تو لحظه هات...

هرجا میری انگار آدما مامور شدن "نبودن ها و نداشتن ها"رو یادت بیارن.ذهنت پر میشه از حس نبودنش،لحظه هاتم همینطور.

هرچی تو این "کویر" لعنتی دلت پرسه میزنی چیزی پیدا نمیکنی.هیچی،هیچی،هیچی... .آخ که چقدر پوچه این کلمه لعنتیهیچی نیست ولی همه جا هست.

میگردی و میبینی "هیچی" جز اشک نداری.دستاتو باز میکنی تا با همه وجود سیل"اشکتو" بغل کنی اما... حتی اونم نمی خواد باهات باشه.گاهی چقدر حس "نبودن" ریشه میگیره تو لحظه هام،گاهی چقدر "نمیتونم" به نبودن فکر نکنم.

چقدر بدم میاد از این "حرف"های مزخرف که فرار میکنن برای "نگفتن"...

چقدر بدم میاد از این"نبودن"های "همیشگی" که به جرم"گاهی" بودن اسیرشون شدم...

چقدر بدم میاد از این "گاهی" بودن ها که کاش "همیشه" نبودن بود...

چقدر بدم میاد از این "سه نقطه ها"یی که انگار مامور "نگفتن" شدن روی زمین...

...

...

...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/29ساعت 22:59  توسط هیاهو | 

"هرچی فکر میکنم نمیتونم بفهمم خوشحالم یا ناراحت؟"

"خیلی دوسش دارم اما نمیتونم بهش بگم،آخه این حرفا که گفتنی نیست"

"دلم می خواد بگم اما نمیشه"...

اینا حرفای همیشگی افرادیه که الکسی تایمی(alexithymia) دارن.به زبون ساده تر یعنی قادر به بیان احساساتشون نیستن.این افراد به طور معمول از سطح هوشی بالایی برخوردارن و تا زمانی که پای احساس وسط نیاد،مشکلی در ارتباطات اجتماعیشون ندارن.این طور که مشخصه بین الکسی تایمی و هوش عاطفی ارتباط معکوس وجود داره.به عبارت دیگه این افراد نمی تونن عواطف خودشونو بشناسن و درباره ش حرف بزنن.مساله مهم اینه که فرد مبتلا به الکسی تایمی،آدم بی احساسی نیست.اون عاشق میشه،دل می بنده،گریه میکنه و ... .ولی در برابر واکنش های عاطفی دیگران سردرگم میشه و نمیدونه چه برخوردی داشته باشه.

علتشم که حتما خودتون میدونین!!!!!!!یا وراثت یا محیطممکنه ریشه زیستی داشته باشه ولی ظاهرا تاثیرات محیط خانوادگی و اجتماعی خیلی بیشتره.تحقیقات نشون میده کودکانی که در خانواده های نابسامان متولد میشن بیشتر در معرض ابتلا به این بیماری قرار دارن.

فردی که الکسی تایمی داره،خیلی کسل و بی حوصله ست،واکنشهای دفاعی شدید از خودش نشون میده،مضطرب و افسرده ست و ممکنه به اختلالات خواب یا خوردن مثل بی اشتهایی عصبی یا پرخوری عصبی مبتلا بشه.

خوشبختانه الکسی تایمی از اون دسته اختلالاتیه که قابل درمانهفرد با کمک مشاور یا روان درمانگر میتونه احساسات خودشو بشناسه و  لغاتی رو که برای بیان احساساتش به اونا نیاز داره یاد بگیره.در شرایط معمولی مصرف دارو توصیه نمیشه.

منبع:همشهری

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/11ساعت 23:45  توسط هیاهو | 

                                  

                            

اختلال دوقطبی يکي از اختلالات شخصيته که به صورت دوگانگي خلقي خودشو نشون مي ده.در حقيقت روحيات فرد مبتلا به دوقطبي همواره بين دو قطب شيدايي-افسردگي در نوسانه.اين آدم بعضي وقتا به شکل غير عادي خوشحال و پر انرژيه و بعضي وقتا بي نهايت افسردهالبته ممکنه فرد مبتلا بين اين دو قطب ،حالت عادي رو هم تجربه کنه و اين دوره عادي ميتونه از چند روز تا حتي يک سال طول بکشه.

در قطب شيدايي يا مانيا،انرژي فرد خيلي زياد ميشه،ساعت خوابش کم ميشه به طوري که فرد فقط ۲ تا ۳ ساعت مي خوابه،نمي تونه روي کاري تمرکز کنه،فعاليتهاي زيادي رو شروع مي کنه و هيچ کدومو به آخر نمي رسونه!،نياز جنسيش چند برابر ميشه و معمولا با افراد زيادي رابطه جنسي برقرار مي کنه،به شدت تحريک پذير و عصبي ميشه،به شدت اعتماد به نفسش ميره بالا(ادعاي يامبري يا منجي بودن مي کنه) و تا ميتونه ولخرجي ميکنه(من با يه دوقطبي روبرو شدم که در قطب مانيا کل دکوراسيون خونه همسايه شو به خرج خودش عوض کرد)

در قطب افسردگي،بيمار خيلي کم حرف ميزنه،زياد مي خوابه،ميل جنسيشو از دست ميده و سرد مزاج ميشه،از شرکت در جمع اجتناب مي کنه،در مورد مسائل خيلي ساده بيش از حد نگران ميشه(اگه بارون بياد چيکار کنم؟؟)،دچار ضعف جسماني و اختلالات گوارشي ميشه،و دائما درباره مرگ يا خودکشي فکر مي کنه.

و اما علت!با عرض شرمندگي علت اينم هنوز دقيق معلوم نيستالبته تحقيقات ثابت کرده ۸۰ تا ۹۰ درصد افرادي که دوقطبي هستند يک خويشاوند دوقطبي دارن،اما دانشمندا هنوز نتونستن بگن اين نشان دهنده اثر ژنتيکه يا يادگيري محيطي؟!اختلال در يه سري از انتقال دهنده هاي عصبي هم در بروز دوقطبي موثره.

براي درمانش حتما بايد يه روانزشک و يه روانشناس با هم همکاري کنن.روان درماني در دوره مصرف دارو ميتونه فرآيند درمانو تسريع کنه.در موارد حاد فرد در بيمارستان بستري ميشه و تحت درمان با شوک قرار مي گيره.موضوع خيلي مهم اينه که وقتي فرد بعد مصرف يه دوره دارو کمي بهتر ميشه،به هيچ وجه نبايد داروهارو قطع کرد چون باعث شديدتر شدن حمله هاي مانيک و افسردگي بعدي ميشه.

اسم داروهاشم به دليل وجدان کاري شديد نميتونم بهتون بگم

سوالي بود در خدمتم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/03ساعت 20:40  توسط هیاهو | 

سلام

اول اول عیدتون مبارکدوم اول،شرمنده که تاخیر داشتمسوم اول،دیشب ۲بار کلی تایپ کردم ولی به دلایل کاملا نامعلوم،پست حذف شد

اول دوم،این بار می خوام درباره Restless Legs Syndrome)RLS) یا سندرم پاهای بیقرار براتون بگم.RLS نوعی اختلاله که در زمان خواب بروز می کنه و فرد مبتلا به اون،دائما پاهاشو توی خواب تکون میدهعلاوه بر این،توی پاهاش احساس مورمور شدن می کنه و فکر می کنه یه حشره داره روی پاش راه میرهاین علائم در حالت بیداری هم خودشو نشون میده و با نششستن مداوم و طولانی مدت تشدید می شه،جالب اینه که وقتی فرد پاهاشو تکون میده،این علائم کاهش پیدا میکنه!برا همینه که تکون دادن پا به یه عادت مداوم تبدیل میشه.

توی بعضی افراد این سندرم به طور موقت و در یک مقطع زمانی خاص ظاهر میشه ،ولی بعضیا هم به طور مداوم باهاش درگیر هستن.

اغلب افراد مبتلا بهRLS یه سری حرکات متناوب شبیه تیک هم دارن مثل بالا آوردن مچ و شصت پا یا خم کردن زانو(که خودشو به شکل لگد انداختن نشون میده).این حرکات متناوب در نیمه اول شب و هر ۳۰تا ۴۰ ثانیه یک بار تکرار میشه.مجموعه این حرکات غیر ارادی باعث میشه تا فرد مبتلا،خواب خوبی رو تجربه نکنه و در نتیجه در طول روز خسته،خواب آلوده،افسرده و مضطرب باشه.

سندرم پاهای بیقرار در هر سن و جنسی ممکنه بروز کنه ولی افراد سالمند و خانوما(بویژه در اواخر بارداری) بیشتر در معرض خطر قرار دارن.اینطور که آمار نشون میده،از هر ۱۰۰ نفر در جهان،بین ۵ تا ۱۵ نفر به این اختلال مبتلا می شن.طبق معمول علت اصلی بیماری مشخص نیست ولی کاهش دوپامین مغز،کمبود آهن،اختلالات عصبی و عضلانی و مصرف الکل از متهمین ردیف اول هستن.ژنتیک هم که کلا همیشه مقصره. کافئین و یه سری از داروهایی که برای آلرژی یا سرماخوردگی مصرف می شن ،میتونه باعث تشدید علائم اختلال بشه.

اگه کمبود مواد مختلف توی بدن باعث بروز بیماری شده باشه،با جبران این مواد میشه علائم رو کنترل کرد.ولی اگه وراثت یا عوامل دیگه دخیل باشن،متخصص بیماریهای خواب مجبوره داروهای مختلفی رو تست کنه تا جواب بگیره.

انشاالله که هیچ وقت از این تجارب اعصاب خرد کن نداشته باشین

راستی!ربطش به روانشناسی اینه که اختلالات خواب در گروه بیماریهای روانی تقسیم بندی میشن

منابع:

۱.كلينيك تخصصي بيماري هاي مغز و اعصاب،روان و خواب ايران

۲.تبيان

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/14ساعت 12:28  توسط هیاهو | 

"خودکشی"،یه تلاش آگاهانه ست که فرد برای پایان دادن به زندگی خودش انجام می ده.حالا این تلاش می تونه به اقدام تبدیل بشه یا فقط به شکل یه احساس در فرد باقی بمونه.بر اساس این تعریف می تونیم سه نوع خودکشی نام ببریم:

  1. خودکشی "به اتمام رسیده" که منجر به مرگ می شه
  2. "اقدام" به خودکشی،که نهایتا موفقیت آمیز نیست و فرد زنده می مونه.
  3. "افکار و تمایلات" خودکشی که به مرحله عمل نمی رسه.

در طول هر سال ۴۰۰ هزار نفر به دلیل خودکشی موفق می میرناین طور که از آمارا معلومه،خودکشی دهمین عامل مرگ مردم در جهانه.جالبه بدونین زنها ۴برابر مردان اقدام به خودکشی می کنن ولی تعداد مردهایی که در اثر خودکشی از بین میرن ۳برابر زنهاست!!!این به این خاطره که مردها معمولا از روشهای خشن تر و موثرتری استفاده می کنن(در حالت عادی که فکر نمی کنن،وقتیم مخشونو به کار میندازن اینطوری می شه)

خیلی عوامل می تونن باعث بروز افکار خودکشی و نهایتا اقدام به اون بشن که مهمترینش اینان:

  1. نا هنجاری های عاطفی مثل شکست عشقی،مرگ یکی از عزیزان،اختلالات خانوادگی و...
  2. ناراحتی های روانی مثل افسردگی ، اسکیزوفرنی و شخصیت دوقطبی
  3. بیماری های جسمی حاد و غیر قابل درمان مثل ایدز
  4. مشکلات اقتصادی مانند فقر و ورشکستگی

******جان هرکی که دوسش دارین حواستونو جمع کنین : "وقتی کسی درباره خودکشی حرف می زنه،بی تفاوت از کنارش رد نشین".بیش از ۶۰ درصد آدمایی که در اثر خودکشی می میرن،قبلا بارها درباره افکارشون با دیگران حرف زده بودنشاید همون رفیق شفیقت که امروز به شوخی نظرتو درباره "خودکشی" پرسیده،فردا ...

پس وقتی کسی از خودکشی حرف میزنه باید ازش حمایت کنین،اونو به طرف خودتون جذب کنین و اگه دیدین مشکلش جدیه با یه متخصص مشورت کنین.نذارین یه اختلال خلقی ساده که با دارو درمانی،رفتار درمانی و یا خانواده درمانی قابل حله،به مرگ منجر بشه.

.......موضوع تلخیهحرفی برا گفتن ندارم.

یا علی

آفتاب

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/14ساعت 20:30  توسط هیاهو | 

نارکولپسی(narcolepsy) یکی از اختلالات خوابه که مهمترین مشخصه اون "حملات غیر قابل کنترل خواب در هر زمان یا مکانه".در حقیقت فرد مشغول انجام هر کاری که باشه ناگهان دچار نوعی فلج موقت عضلانی می شه و بعدش فورا به خواب می ره

هر حمله بین چند دقیقه تا بیش از ۱ ساعت طول می کشه و فرد مبتلا ممکنه تا ۱۰ بار در روز دچار حمله بشه.همزمان با بروز این حمله،احتمال داره توهمات دیداری و شنیداری هم بوجود بیاد.خستگی مفرط در طول روز و خواب آلودگی دائمی هم از دیگر علایم رایج این اختلاله.

نارکولپسی به عنوان یک اختلال کشنده به حساب نمیاد ولی چون در هر حالی ممکنه بروز کنه می تونه خطرناک باشه.مثلا اگه فرد مبتلا در زمان رانندگی یا کار با ماشین آلات صنعتی و مواد شیمیایی خطرناک دچار حمله بشه،ممکنه در معرض خطر مرگ قرار بگیره.

علتش مثه بیشتر بیماریا معلوم نیست ولی دانشمندا احتمال می دن عفونت های مغزی و ضربه هایی که به سر وارد می شه در ابتلا به این اختلال موثر باشه.درباره درمانش هم باید بگم متاسفانه هنوز هیچ درمان قطعی براش پیدا نشدهالبته برای کنترلش از داروهایی که سطح هوشیاری رو بالا می برن و داروهای ضد افسردگی استفاده می شه.

نارکولپسی در اوایل نوجوانی یا بزرگسالی بروز می کنه و علایم اون با افزایش سن شدیدتر میشه.البته شدت حملات در خانم ها بعد از یائسگی کمتر می شه.

یه چیز دیگه!!این اختلال اصلا نادر نیست و حدود ۵ درصد مردم دنیا به اون مبتلا هستن،یعنی یه چیزی معادل شیوع پارکینسون و ام اس.

انشاالله که همیشه سالم و سلامت باشینهیچ وقتم بی موقع خوابتون نره

http://www.isnatums.com

http://www.magiran.com

http://ylym.wordpress.com

+ نوشته شده در  شنبه 1386/12/04ساعت 14:45  توسط هیاهو | 
دوباره همه رو خوندم

واژه به واژه،حرف به حرف...

باورم نمی شه:( یعنی اون لحظه ها حقیقت داشته؟؟؟؟

یعنی من...

خدایا فقط تو می دونی و بس،خودت کمک کن.

اگر در راه خود آنچه را می خواستی،نیافتی،بدان راهی را می پیمایی که در آن ایمن نیستی.زیرا طالب حق نه اشتباه می کند و نه سرگردان می شود.امام علی(ع).

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/29ساعت 20:53  توسط هیاهو | 

 

اين روانشناسارو ول كني،برا خودشون شيوه "سوسك درماني" هم اختراع مي كنن

اين بار درباره "هنر درماني" مي گم،البته متن هاي معتبر فارسي و در دسترس در اين زمينه كم بود و منم حوصله ترجمه نداشتم!بنابراين فقط كلياتشو مي گم.

"هنر درماني" يا Art therapy رشته اييه كه در اون از احساساتي كه مراجع موقع خلق يا تماشاي يك اثر هنري بيان مي كنه،براي درمانش استفاده مي كنن.

بر خلاف "هنر" كه هدفش خلق يك اثر هنريه، در "هنر درماني" نتيجه نهايي زياد مهم نيست و بيشتر از "فرآيند" خلق اثر استفاده مي شه.

اين شيوه از راههاي مختلفي به درمان كمك ميكنه،اولندش  از طريق ارضاي حس زيبايي شناختي در فرد ،باعث ايجاد نشاط و اعتمادبه نفس مي شه.(البته اگه بشريت اين حس فطري رو سركوب نكرده باشن).دومندش،وقتي آدما به كاري مشغول مي شن كه ازش لذت مي برن،ضربان قلب و تنفسشون آروم تر مي شه و احساس آرامش مي كنن.سومندش،خلق يك اثر هنري(چه عبارت باحاليهآدم حس پيكاسو بهش دست مي ده)، به مراجع كمك مي كنه تا به احساسات بخش ناخودآگاه و نيمه خودآگاهش دسترسي پيدا كنه و از اين طريق،فشار رواني رو كه بهش وارد مي شه كاهش بده.

از اين روش براي درمان كسايي كه به هر دليلي قادر به بيان احساساتشون نيستن استفاده مي شه،مثلا بچه ها،سالمندان، يا معلولين ذهني و جسمي.

طول يك جلسه درمان براي بزرگسالان بين يك تا دو ساعته ولي براي بچه ها و سالمندان كمتر از اينه.در طول جلسه درماني،معمولا از يك موسيقي ملايم هم استفاده مي شه.

از هنر درماني براي بهبود اختلالات رفتاري،كاهش آسيب هاي ناشي از حادثه(PTSD) و يه سري از بيماريهاي مزمن رواني مثل آلزايمر و پاركينسون استفاده مي شه.

من هرچي گشتم نتونستم چيزي درباره اينكه چه افرادي اجازه اي نوع درمانو تو ايران دارن پيدا كنم،ولي تو بيشتر كشورها افرادي كه داراي حداقل مدرك ليسانس روانشناسين، بايد دوره هاي مخصوصي رو بگذرونن ، يكسال زير نظر يك متخصص كار آموزي كنن و در نهايت آزمون ويژه اي رو بدن تا مدرك هنر درماني بگيرن.حالا آیا بهشون بدن،آیا ندن!!!!.

راستي!!!!!!تمركز اين شيوه بيشتر روي نقاشي،سفالگري و كار با زغاله.

 

فصلنامه" بهداشت روان" .زمستان .86

سایت آفتاب

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/11/24ساعت 11:50  توسط هیاهو | 
وقتی من می گم مردا سرخوشن باور نمی کنیناینم اثبات علمیش

ایندفعه از ته شروع میکنم!علت همه چیزایی که می خوام بگم،بیشتر بدون هورمون" تستوسترون" در مرداست.تستوسترون هورمونیه که در پستانداران از بیضه ،تخمدان و کمی هم از غدد فوق کلیه ترشح می شه و نقش مهمی در تنظیم فعالیت های جنسی بر عهده داره.بدن مردها ۸ تا ۱۰ برابر بیشتر تستوسترون ترشح می کنه

  • شوخی با سس پرخاش

زنان در شوخی های خود از کلمات دلگرم کننده و تحسین آمیز استفاده می کنن در حالی که مردا دوست دارن با طعنه و تمسخر حرف بزننمردا عادت دارن شوخی های مثلا بامزه و خنده دار بکنن و اصلا براشون مهم نیست که با این شوخی کسی رو ناراحت کنن"تهاجمی بودن در مزاح" رفتاریه که به خاطر میزان بالای تستوسترون بروز می کنه.

  • خوب تقصیر تستوسترونه دیگه!!!

خانوما اصلا راننده های خوبی نیستن!!!اینم زیر سر همین هورمونه.وجود تستوسترون باعث می شه فرد بتونه تصور فضاییه کامل و دقیقی داشته باشه و خانوما به خاطر میزان کم این ماده،رسما با رانندگی مشکل دارنحالا از نقشه خوانی گرفته تا پارک کردن ماشین!ضمنا آقایون توانایی بالایی در به یاد آوردن مسیر بدون نیاز به نشانه ها دارن.

  • انگشت دراز

به جان خودم جدی میگم!!!انگشت حلقه و اشاره در خانوما هم اندازه ست ولی در مردا انگشت حلقه بلندتره!در ضمن پسرانی که انگشت حلقه کوتاه تری دارن بیشتر در معرض حمله قلبی قرار می گیرن

  • گلللللللللللللللللللللللللللللللللل

این یه قاعده عمومیه: تیم فوتبالی که تو کشور خودش بازی می کنه،بیشتر احتمال پیروزی داره.دانشمندا می گن سطح تستوسترون افراد ،توی سرزمین خودشون بیشتر از سایر مواقعه و این موضوع باعث افزایش رفتار تهاجمی در اونها میشه.البته علتش هنوز معلوم نیست!

خوب!اینم از "تستوسترون"نتیجه ش اینکه بالا بودن سطح تستوسترون در مردا باعث می شه شوخی های پرخاشگرانه بکنن،مهارت های فضایی بالاتری داشته باشن،و انگشت حلقه شون  بلندتر باشه.

منبع:آفتاب

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/11/17ساعت 20:0  توسط هیاهو | 

شما تاحالا شنیده بودین؟؟؟؟!!!

فکرشو بکنین!خیلی از آدما با شروع فصل زمستون افسردگی می گیرنبرای این آدما باریدن برف بزرگترین غم عالمه،اونا در تمام طول روز کسل و خواب آلوده ن،نمی تونن درست تمرکز کنن،اشتهاشون زیاد می شه و ترجیح میدن بیشتر وقتشونو تنها باشن.

ظاهرا هنوز علت دقیق " SAD" یا همین "اختلال تاثیر پذیری فصلی" معلوم نیست ولی بیشتر دانشمندا حدس می زنن همه چی زیر سر هورمون "ملاتونین" باشه ملاتونین هورمونیه که از غده پینه آل ترشح می شه و وظیفه ش تنظیم خواب و بیداری،درجه حرارت بدن و اشتهای افراده.

کاهش طول روز و در نتیجه تابش کمتر نور خورشید باعث می شه ملاتونین بیشتری توی بدن تولید بشه که این خودش اختلالات خلقی زیادی ایجاد می کنه.افرادی که در نواحی مرتفع و کوهستانی زندگی می کنن،جوونا و خانوما بیشتر به افسردگی های فصلی مبتلا می شن.(خانوما ۶۰ تا ۹۰ درصد این گروهو تشکیل می دن،بیچاره ها)

خوب جناب افسرده!!!!حالا که فهمیدی دلیل این همه بد اخلاقی چیه،بد نیست این چندتا راهو امتحان کنی تا بشه لا اقل نگات کردمزاح بود،جدی نگیرین

  • صبح زودتر از خواب بیدار بشین و ورزشو فراموش نکنین
  • تا جایی که می تونین در معرض تابش آفتاب قرار بگیرین تا مقدار ملاتونین خونتون به حالت طبیعی برگرده.مواظب چشماتون باشین!!
  • رژیمو بی خیال بشین!!!حتما مقدار زیادی سبزی،میوه و موادی که ویتامین ب دارن،مثل ماهی،تخم مرغ و گوشت قرمز بخورین.آهن،امگا۳ و اسید فولیک تا حد زیادی علایم افسردگی رو کاهش می دن.
  • قهوه و شکر ممنوع!چون مانع تاثیر ویتامین ب در بدن می شه.
  • سعی کنین بیشتر از قبل با دوستاتون ارتباط داشته باشین.این تنهایی هیچی رو حل نمی کنه
  • اگه می تونین طوری برنامه ریزی کنین که تغییرات بزرگ و اساسی زندگیتون به بهار و تابستون موکول بشه.مثلا عشق و عاشقی تعطیلبه عزرائیل هم بگین چند ماهی دور شما و خونواده تون خط قرمز بکشه
  • محیط کار و زندگیتون باید روشن باشه.نقش ملاتونین که یادتون نرفته؟؟؟!!!

اگه این کارا اثری نداشت و همچنان دپ بودینباید موضوعو جدی بگیرین.دارو درمانی،رفتار درمانی و مهمتر از همه نوردرمانی،کاراییه که روانپزشک بهتون پیشنهاد می ده.

سایت آفتاب

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/13ساعت 18:26  توسط هیاهو | 

فقط یه جور انتقال نظریه ست!من هیچ مسئولیتی قبول نمی کنم

*مردی كه به خاطر”پول” زن می گيرد، به نوكری می رود. (ضرب المثل فرانسوی)

زن عاقل با داماد ”بی پول” خوب می سازد. (ضرب المثل انگليسی)

*زن مطيع فرمانروای قلب شوهر است. (ضرب المثل انگليسی)

*زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ی خرابه هم زندگی می كنند. (ضرب المثل آلمانی)

 *داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بی لياقت. (ضرب المثل لهستانی)

*دختر عاقل، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح می دهد. (ضرب المثل ايتاليايی)

*اگر خواستی اختيار شوهرت را در دست بگيری اختيار شكمش را در دست بگير. (ضرب المثل اسپانيايی)

*ازدواج، زودش اشتباهی بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتری است. (ضرب المثل فرانسوی)

*داماد كه نشدی از يك شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای!(ضرب المثل فرانسوی)

*ازدواج كردن وازدواج نكردن هر دو موجب پشيمانی است. (سقراط)

*ازدواج مثل اجرای يك نقشه جنگی است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد جبرانش غير ممكن خواهد بود. (بورنز)

*ازدواج هميشه به عشق پايان داده است. (ناپلئون)

*ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ”شجاعت”می خواهد. (كريستين)

*پيش از ازدواج چشم هايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذاريد. (فرانكلين)

*عشق، سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق. (بالزاك)

*قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هيچ نظريه ای نيستم. (لرد لوچستر)

*با ازدواج، مرد روی گذشته اش خط می كشد و زن روی آينده اش!! (سينكالويس)

*ازدواج كنيد، به هر وسيله ای كه می توانيد. زيرا اگر زن خوبی گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگی می شويد. (سقراط)

*قبل از رفتن به جنگ يكی دو بار و پيش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا كن. (يكی از دانشمندان لهستانی)

*هيچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی كند. (ضرب المثل اسكاتلندی)

دوستان

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/07ساعت 17:0  توسط هیاهو | 

PTSD یا اختلال تنش زای بعد از حادثه،نوعی اختلال روانیه که فرد بعد از روبرو شدن با یک واقعه دردناک مثل تجاوز،مشاهده قتل،زلزله و ... به اون مبتلا می شه.

مهمترین مشخصه این بیماری اینه که فرد مبتلا صحنه حادثه رو بارها و بارها در ذهنش مجسم می کنه.علاوه بر این،فرد دائما خواب اون صحنه رو می بینه،احساس می کنه که به زودی اون واقعه وحشتناک تکرار می شه،دائما اضطراب داره،حافظه و تمرکزش دچار مشکل می شه،و همش احساس وحشت می کنه.

PTSD احتمال داره بلافاصله بعد از حادثه یا حتی چند ماه بعد از اون ظاهر بشه.این اختلال به طور طبیعی چند ماه بعد از حادثه بهبود پیدا می کنه ولی گاهی تا یک سال هم طول می کشه.البته شکل مزمن این بیماری ممکنه تا چند سال در فرد باقی بمونه.

تا الان هیچ داروی ویژه ای برای این اختلال کشف نشده و معمولا از داروهای ضد اضطراب برای بهبود فرد مبتلا استفاده می کنن.بهترین شیوه درمان PTSD روان درمانی و مشاوره های روانشناختیه.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/02ساعت 20:18  توسط هیاهو | 

هیییییسسسسسسسسس!!!!!!!

یکی از بزرگترین مشکلاتی که توی جلسات مشاوره بوجود می یاد،سکوت مراجع است.

مشاورای تازه کار و کم تجربه(نیشتو ببند!!من اصلا هم کم تجربه نیستم) داشتم می گفتم!مشاورای تازه کار فکر می کنن که این سکوت وقتشونو تلف می کنه برا همین از بروز اون وحشت دارن.اما یه آدم دانا و فهیم و دانشمند مثل منمی دونه که این سکوت می تونه خیلی هم مفید باشه،البته به ۲ شرط: اول اینکه علت سکوت معلوم بشه و دوم اینکه مشاور بتونه سکوتو بشکنه.

فعلا دلایل سکوت در جریان مشاوره رو بگم تا برسیم به بقیه ش.

۱.دیگه حرفی برای گفتن نموندهدر حقیقت مشاور و مراجع مطلب خاصی درباره موضوع مورد بحث ندارن تا بگن.به گفته راجرز(از انسان گرا های پروپاقرص!!) مشاور در این شرایط باید بگه:"گویا مشکله تصمیم بگیری از کجا شروع کنی و چی بگی" و اینطوری مراجعو به حرف زدن ترغیب کنه.

۲.مراجع عصبانی شدهاحتمالا یا از روند مصاحبه راضی نیست یا کلا از ریخت مشاور خوشش نیومده(برا همینه که خوش تیپی و خوشگلی اولین شرط قبول شدن تو رشته روانشناسیه).معمولا کسایی که به اجبار اطرافیان میان مشاوره،رضایت زیادی از کل فرآیند ندارن و سکوت می کنن،ضمنا جواب سوالارو خیلی کوتاه میدن و اصلا موضوعو جدی نمی گیرن!

۳.یه موضوع حساس و دردناک مراجعو ناراحت کردهمثلا کسی که داره درباره از دست دادن مادرش در کودکی یا خیانت همسرش حرف می زنه،به مدتی سکوت نیاز داره تا بتونه آرامششو بدست بیاره.در این شرایط مشاور باید با فرد همدردی کنه و به اون بگه که "گریه کردن هیچ ایرادی نداره و در این شرایط کاملا منطقیه". در این حالت هیچ عجله ای برای شکستن سکوت وجود نداره و مشاور باید سعی کنه احساسات مراجعشو درک کنه.

۴.مشاور خواب تشریف دارهیعنی از اول جلسه مراجع محترم یه روند حرف زده و مشاور نسبتا محترمنگاش کرده!خوب آخه آدم عاقل!!!!اون بنده خدا این همه پول نداده که بشینه ریخت تورو تحمل کنه!انتظار داره یه راهنمایی بکنی یا لااقل به حرفاش عکس العمل نشون بدی!اینجاست که فرق بین مشاور فعال و منفعل معلوم میشه.

۵.تفکر می کنیییییییییییییییییییییییییییممممممیعنی مراجع داره فکر می کنه.اینجام باید یه مدت مکث کرد تا رشته افکار طرف پاره نشه.خوب وقتی یه سوال می پرسی که مربوط به ۲۰۰سال قبلهباید فرصت بدی تا یادش بیاد.حالا خودش نمی دونه ناهار چی خورده ها!!اونوقت پابرهنه می پره وسط تفکرات مراجع محترم!

*حالا چیکار باید کرد؟؟؟؟

بهترین حالت اینه که به مراجع فرصت بدین تا خودش شروع به حرف زدن کنه ولی اگه سکوت از ۲ دقیقه بیشتر شد می تونین از طریق تماس چشمی(مثلا  یا )!!!! یا تغییرات صورت (یا یایا)!!! ویا تغییر حالت نشستن بهش بفهمونین که منتظر شنیدن ادامه حرفاش هستین.اگه اثر نکرد با کمترین و کوتاه ترین کلمات به ادامه گفتگو دعوتش کنین مثلا: "خوب؟؟" ، "داشتی می گفتی...".

 آخرین حالتشم اینه که یه خلاصه ای از کل جلسه بگین تا مراجع دوباره روشن بشه و ادامه بده!

 منبع:سایت آفتاب

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/10/18ساعت 18:20  توسط هیاهو |